|
|
|
|
|
به نام آنکه هستی از او نام گرفت دکتر سیامک بهاروند نیمسال اول ۸۸-۸۹
ساختمان پوسته ي ايران: وجود كافت ها وتشكيل پوسته ي اقيانوسي در كنار پوسته ي قاره اي ،روراندگي وشكستگي هاي عميق در پوسته،پيچيدگي هايي را در آن سبب شده كه مطا لعات ژئوفيزيكي انجام شده تصوير كاملي از آن ارا ئه نمي كند. ....................................................................................................... بررسي نقشه ثقلي برگه: در طول حاشيه شمالي ايران، درياي خزر و زمين هاي پست و فرو افتاده روسيه قرار دارند كه توسط ارتفاعات البرز احاطه شده اند.و علي رغم ارتفاع زياد ميدان ثقلي آنها بين 50_0 ميلي گال تغيير مي كند كه حاكي از ضخامت كم و اختلاف ايزوستازي زيادي مي باشد كه در حال حاضر حركات ايزوستازي موجب فعاليت گسل ها و جابجايي قائم بخشهاي مختلف البرز مي شود. درويش زاده (1370) بر اساس مطالعات ثقل سنجي دهقاني(1981تا 1983) ضخامت پوسته ي ايران را به شرح زير خلاصه نموده : ( بخش اعظم پوسته ايران قاره اي است و از 60 ميليون سال پيش تاكنون د يك رژيم فشارشي ضخيم شدگي و كوتاه شدگي بر آن تحميل شده است ) _ حداكثر ضخامت در بخش رو رانده زاگرس (50_55km ) با ميدان ثقلي 230 تا 220 ميلي گال . _ حد اقل ضخامت در مكران و سواحل عمان (25(km. _ در ايران مركزي (40_45 km) و در سواحل جنوبي درياي خزر35km مي باشد. ....................................................................................................... *نتايج حاصل از مطالعات لرزه نگاري (1357) به شرح زير است : عمق موهو در حاشيه غربي بلوك لوت 40km كه با نزديك شدن به دگرگونه هاي سيرجان به45 _50km مي رسد. در ادامه مقطع به طرف زاگرس و با نزديك شدن به خليج فارس بتدريج ضخامتش به 30 kmتقليل مي يابد كه تا حدي با نتايج ثقل سنجي در زاگرس انطباق دارد. (در زاگرس از شمال خاور به جنوب خاور پوسته در حال نازك شدن است) . نكته: به طور كلي از اين بررسي ها چنين نتيجه گرفته اند كه پوسته قاره اي عربي نه تنها در زاگرس بلكه تا بخش رو رانده زاگرس و قسمتي از زون دگرگونه هاي سنندج-سيرجان گسترش دارد، به طوري كه در بخش منتهااليه شمال شرقي، قطر پوسته مضاعف مي شود .بخش رويي مربوط به خرده قاره ايران مركزي و بخش زيرين مربوط به حاشيه سپر عربي است. After pgies et al. 1982))
نقشه ثقلي عمق موهو ،در زير پوسته ايران (دهقاني و همكاران 1983) اعداد روي منحني ها ضخامت پوسته هر منطقه را نشان مي دهد.
روش هاي بررسي: تحقيقات ژئوفيزيكي،مطالعه ي گزنوليت هاي بالا آورده شده توسط ماگما و بررسي ساختمان هاي قديمي رخنمون يافته مي _تواند براي بررسي پوسته قاره اي مفيد باشد.
الف) پوسته ي قاره اي زاگرس : در زير ضخامتي بيش از 10 كيلو متر تا 18 كيلو متر رسوب يك پي دگرگوني شبيه عربستان با شيبي حدود 15تا 20 درجه به طرف شمال شرق ايران وجود دارد. در طول نئوژن- كواترنر، صفحه ي عربستان در اثر باز شدگي درياي سرخ به طرف شمال شرقي حركت كرده و به ترتيب 75، 30 و15 كيلومتر كوتاه شدگي( جمع شدگي ) از زاگرس را سبب شده كه بخشي از آن بصورت چين خوردگي و بخش عمده باقي مانده بصورت تراست عمل كرده است . ب) پوسته ي قاره اي در نوار سنندج _ سيرجان : بر اساس مطالعات و تحقيقات گيبز و همكاران (1984) ضخامتي معادل 60 كيلو متردارد كه ناشي از تراست شدن پوسته ي قاره اي ايران روي پوسته ي قاره اي عربستان مي باشد. پ) پوسته ي قاره اي در آذربايجان: به ضخامت 30 تا 45 كيلو متر و در گودال اروميه به 41 كيلومتر ميرسد. ث) پوسته ي قاره اي در ايران مركزي : پي سنگ دچار هورست و گرابن شده و بنابراين فرسايش شديد پوسته ي قاره اي صورت گرفته تا جايي كه زمين هاي پر _كامبرين در ارتفاع 3000 متري سطح آب هاي آزاد بالا آمده (ساغند) در حالي كه پركامبرين بايد 15 كيلومتر زير رسوب باشد، يعني بلوك هاي قاره اي در ايران مركزي حتي تا 18 كيلومتر بالا آمده اند .به عقيده ي بعضي محققين: اين بالا آمدن موجب كاهش فشاري معادل 5 كيلوبار در گوشته مي شود كه ماگماتيسم را به همراه دارد (آنچه كه در مورد بلوك آناتولي مطرح است)
ضخامت پوسته ي قاره اي در ايران مركزي از طريق مطالعات ثقل سنجي بين 38تا40 كيلومتر تعيين شده است.
ج) پوسته قاره اي در البرز: البرز مرز بين پليت اقيانوسي خزر جنوبي و ايران مركزي مي باشد كه فاز كوه زايي كاتانگايي(پركامبرين پاياني) موجب تحكيم پي دگرگوني آن و بالا آمدنش بدون چين خوردگي شده است.پس البرز در پالئوزوييك از آب خارج و رسوبات حاصل از فرسايش آن حوضه ايران مركزي را تغذيه مي كرده است . سرانجام فازهاي آلپي يك به يك در آن اثر كرده و مورفولوژي كنوني آن طراحي شد.به طور كلي البرز تحت اثر نيروهاي فشارشي در اثر عملكرد 2 گسليدگي معكوس متقارن به صورت هورست بالا آمده پس فاقد ريشه بوده كه حركات ايزوستازي باعث فعالييت گسل ها و جابجايي قائم بخش هاي مختلف البرز در حال حاضر مي گردد چرا كه ارتفاعي حدود 3 كيلومتر، 12 كيلومتر ريشه مي خواهد تا تعادل ايزوستازي در آن ايجاد گردد. ضخامت پوسته قاره اي در امتداد البرز (بعلاوه رسوبات) بر اساس مطالعات ثقل سنجي از 30 كيلومتر در سواحل جنوبي خزر تا 43 كيلومتر در ارتفاعات محاسبه شده است. كالپرين و همكاران (1962) ضخامت رسوبات البرز را حدود 20 كيلومتر برآورد كرده اند. پوسته ي قاره اي در بلوك لوت : ضخامت اين بلوك از طريق ثقل سنجي 36تا47 كيلومتر برآورد شده است كه عمق موهو در امتداد گسل نايبند در محل برخوردش با گسل هاي داخلي و اين حداقل است (38 كيلومتر). ح) پوسته ي قاره اي در شرق ايران : دريايي كه در امتداد گسل ترانسفرم چپگرد و راستگرد به ترتيب در شرق و غرب بلوك لوت در كرتاسه مياني شكل گرفت طي فاز لارامين بسته شد و بلوك لوت به افغانستان ملحق شد .پوسته ي اقيانوسي بلوچ زير بلوك افغانستان رفت و باقي مانده آن به صورت ملانژ افيوليتي شرق ايران درآمد كه حركات كشيدگي گسلهاي شمالي _ جنوبي (نهبندان) و چرخش در جهت خلاف عقربه هاي ساعت بلوك لوت- طبس جدا شدن بخش هايي از نوار افيوليتي شرق ايران و جايگزيني آن در شمال شرق (حوالي بيرجند) بلوك لوت گرديد. خ) پوسته ي قاره اي در كپه داغ وبينالود :
گسل عشق آباد با روند شمال غرب _جنوب شرق، كپه داغ را از پليت توران جدا مي كند .حاشيه جنوبي كپه داغ را زون بينالود تشكيل مي دهد و زون بينالود نيز توسط گسل شاهرود از ايران مركزي مجزا مي گردد. رسوبات دونين كپه داغ مختصري دگرگون شده كه احتمالا مربوط به فاز هرسي نين مي باشد چرا كه ترياس دگرگون نشده اما زون بينالود كه از رسوبات پالئوزوئيك ( دونين بالايي – كربونيفر بالايي) مزوزوئيك (ژوراسيك وكرتاسه) و نئوژن تشكيل يافته است ،مجموعه آذرين و دگرگوني در حوالي مشهد بيرون زدگي نشان مي دهد كه شامل 3 فاز دگرگوني ناحيه اي و 2 مرحله ي گرانيت زايي مي باشد و در آن توده هاي اولترابازيك نيز نفوذ نموده است ._ شواهد زمين شناسي و تعيين سن مطلق نشان داده كه فازهاي دگرگوني و گرانيت زايي اوليه آن به هرسي نين و بعد از آن به كيمري پيشين متعلق مي باشد . ضخامت پوسته قاره اي در كپه داغ و بينالود بين 35 تا 44 كيلومتر است كه بخش هاي فرورفته موهو در اين منطقه با برجستگي هاي سطحي مطابقت ندارد و اين نشان مي دهد كه در كپه داغ هنوز تعادل ايزوستازي برقرار نشده است. نكته: كف درياي عمان از نوع پوسته ي اقيانوسي است ، وبا سرعتي معادل 5 سانتيمتر در سال به زير مكران فرورانش مي _نمايد . نكته:حوضه خزر جنوبي درياي خزر نيز اقيانوسي است .
تاريخچه چينه شناسي و تكتونيك ايران...
بررسي ها نشان مي دهند كه پي پركامبرين ايران، آناتولي، عربستان يكي بوده كه ايران در پركامبرين در 3 جهت مي شكند: 1:شمالي- جنوبي (محور اورال-عمان-ماداگاسكار) 2:شرقي- غربي (البرز) 3:شمال غرب- جنوب شرق (زاگرس) پي پركامبرين ايران مركزي بر خلاف پي البرز كه به صورت هورست بالا آمده بود و فرسوده مي شده توسط دريايي كم عمق پوشيده بود و اين پي سنگ مشترك تحت تاثير فاز كوهزايي پان آفريكن يا بايكالين دگرگون مي گردد.در انفرا كامبرين بخشي از ايران كه بين محور اورال- عمان – ماداگاسكار و گسل قطر - كازرون قرار داشته بالا مي آيد و رسوبات تبخيري روي آن ايجاد مي گردد (اشتوكلين1968). در كامبرين- اردوويسين، رسوبات تخريبي در اكثر نقاط ايران و كشورهاي هم جوار نشسته مي شود كه پس از يك نبرد چينه شناسي در اثر حركات خشكي زايي (Epirogenic ) در دونين فوقاني پيشروي عمومي آغاز مي گردد تا ترياس فوقاني كه كيمري پيشين رخ مي دهد و اكثر نقاط ايران بجزء زاگرس و كپه داغ چين مي خورد هورست شتري تشكيل مي گردد (اشتوكلين)،و بلوك لوت پايدار مي شود. در البرز و شمال خراسان شرايط تشكيل طبقات ذغال دار لياس فراهم شد. در ژوراسيك پاياني فاز كيمري پسين احتمالا موجب دگرگوني سنندج وسيرجان وچين خوردگي اكثر نقاط ايران مي گردد.پس از پيشروي دريايي كرتاسه، فاز لارامين موجب رانده شدن زون سنندج _ سيرجان روي زاگرس و دگرگوني پلوتونيسم اين زون مي گردد. به نظر محققين فرانسوي كه روي اين منطقه مطالعه كرده اند شديدترين مرحله ي دگرگوني در كرتاسه فوقاني سنندج - سيرجان رخ داده كه گرانيت هاي ناشي از دگرگوني است نه اين كه گرانيت ايجاد دگرگوني كرده است اين فاز كوه زايي موجب شده كه در ايران مركزي ولكانيسم ائوسن با دگرشيبي آغاز گردد كه در پايان ائوسن فاز كوه زايي پيرنه مقارن با دومين روراندگي بتيليس در تركيه رخ دهد . فاز كوه زايي بعدي در قاعده ي پليوسن (استرين) موجب خروج زاگرس و كپه داغ از آب شد تا فاز پاسادانين در انتهاي پليوسن كه شكل كنوني فلات ايران طراحي شد. *در پليوسن دو فاز تكتونيك متوالي رخ مي دهد: يكي راندگي ايران مركزي روي رسوبات پليوسن در زاگرس ديگري حركت راستگرد گسل زاگرس كه تا آن موقع به صورت رورانده عمل مي كرده است. زمان روراندگي با سومين روراندگي بتيليس در تركيه و شكستگي آن با گسل راستگرد شمال آناتولي در يك امتداد قرار مي گيرد . در طرح صفحه ي قبل تاريخچه زمين شناسي 5 زون ايران بصورت شماتيك نشان داده شده است. تقسيم بندي ايران بر مبناي چينه شناسي و تكتونيك :
اشتوكلين (1968) ايران را به 10 زون تقسيم كرد كه چون تغييرات بعدي چندان اساسي به نظر نمي رسد به آنها اشاره اي مي كنيم :
1: دشت خوزستان : بخشی از دشت وسیع بین النهرین است. از نظر ساختار دنباله سکوی عربی است ، اغلب توسط رسوبات آبرفتی پوشانده شده است و از سازندهای قدیمی آن رخنمون ندارد، ولی حفاری ها نشان دهنده سازندهای پالئوزوئيك تا سنوزوئيك می باشند . چین خوردگی های ملایم با روند شمالی جنوبی در آن دیده می شوند افتخارنژاد آن را جز زاگرس چین خورده قلمداد می کند تشکیلات نئوژن کولابی مشابه نئوژن کولابی زاگرس چین خورده است . 2: زاگرس خارجي (برو 1971) يا كمربند چين خورده زاگرس (بربريان وهمكاران 1981) : كه به تفسير بررسي خواهد شد و رسوبات مزوزوئيك و ترشياري تدريجا در جهت شمال شرقي ضخيم مي شوند كه در فاز استرين چين خورده و از آن خارج مي شوند .
3: زاگرس داخلي(برو 1971 ) يا ورقه هاي پالئو زوئيك (شروپدر1944) : در جنوب غربي زون سنندج - سيرجان كه رسوبات در اثر برخورد با بلوك ايران چين خورده و به سمت جنوب غرب روي هم ديگر تراست شده اند (اشتوكلين1677). (در قسمتهاي بعدي بررسي مي شود)
4: زون سنندج-سيرجان: سنندج – سيرجان باريكهاي از جنوب باختري ايران مياني است كه در بلافصل شمال خاوري راندگي اصلي زاگرس قرار دارد. ويژگيهاي سنگي و ساختاري سنندج – سيرجان معرف يك گودي ژرف (Trough) و يا كافت ميانة بلوك در سپر پركامبرين ايران و عربستان است. به همينرو ويژگيهاي زمينشناختي آن با پهنههاي مجاور تفاوتهاي آشكار دارد. تفاوتهاي ويژة اين زون سبب شده است تا از گذشتههاي دور مورد توجه و مطالعة زمينشناسان باشد. درازاي زون سنندج – سيرجان حدود 1500 و پهناي آن 150 تا 250 كيلومتر است كه از باختر درياچة اروميه آغاز ميشود و در يك راستاي شمال باختري – جنوب خاوري تا گسل ميناب، در شمال بندرعباس، ادامه مييابد. در جهت شمال باختر، گودي درون قارهاي سنندج – سيرجان تا جنوب خاوري تركيه ادامه دارد كه پس از تغييري در روند آن تا ماسيف بيتليس ادامه مييابد (اشتوكلين، 1968).برخلاف مرز جنوب باختري، كه با راندگي اصلي زاگرس مشخص ميشود، ارتباط شمال خاوري سنندج – سيرجان با مناطق ديگر ايران مياني، به دليل پوشش گستردة سنگهاي ترشيري و كواترنر، تغييرات جانبي رخسارهها و نيز دگرشكليهاي پيچيده، به خوبي مشخص نيست. فروافتادگيهاي درياچة اروميه، توزلوگل، گاوخوني و جازموريان فصل مشترك تقريبي سنندج – سيرجان با ايران مياني است (اشتوكلين، 1968). راستاي مستقيم سنندج - سيرجان در فاصلة ميان درياچة اروميه و اسفندقه، به طور محلي نمايانگر سامانهاي راستالغز است. در راستاي جنوبي اين ناحيه، گسلهاي مستقيمي مانندآباده، دهشير، شهربابك و بافت مشخصاند كه بعضي از آنها نشانگر جابهجايي امتداد لغز راستگرد در رسوبات كواترنري ميباشند (شيـخالاسلامي، 1381) همخواني روند ساختـاري، يكساني الگوي ساختاري، چيرگي راندگيها به ويژه پذيرش الگوي استاندارد مناطق كوهزادي در زونهاي برخوردي، سبب شده است تا زمينشناساني مانند فالكن (1961)، برو و ريكو (1971)، هينز و مككوييلن (1974)، فرهودي (1978) و علوي (1994)، سنندج – سيرجان را زير زوني از كوهزاد زاگرس بدانند. ولي، ترتيب رسوبات، چارچوب زمينساختي و به ويژه رويدادهاي زمينساختي و فعاليتهاي ماگمايي – دگرگوني سبب شده تا گروهي بزرگ از زمينشناسان، ويژگيهاي سنندج – سيرجان را با مناطق پرتحرك مركز و شمال ايران قياس كرده و آن را زيرزوني از ايران مياني بدانند. با اين حال، تفاوتهايي مانند پيروي از روند ساختماني زاگرس، نبود نسبي سنگهاي آتشفشاني دورة ترشيري، محدوديت گسترش سنگهاي ترشيري، فراواني نفوذيهاي گرانيتي – ديوريتي مزوزوييك و سنوزوييك، فراواني نسبي سنگهاي آذرين بيروني پالئوزوييك (سيلورين – دونين – پرمين)، عملكرد احتمالي رويدادهاي زمينساختي پيش از پرمين، و سرانجام دگرگوني به نسبت پيشرفته جنبشهاي سيمرين پيشين از ويژگيهاي بارز سنندج – سيرجان است كه وابستگي آن را با زونهاي مجاور پرسشآميز و مستقل دانستن آن را پيشنهاد ميكند. ويژگيهاي بارز سنندج – سيرجان به ويژه فرآيندهاي دگرگوني آن در همه جا يكسان نيستند. در نيمة جنوب خاوري اين زون پديدههاي دگرگوني به طور عمده حاصل عملكرد كوهزايي سيمرين پيشين است در حالي كه در نيمة شمالي آن رويدادهاي سيمرين مياني به ويژه كوهزايي لاراميد از عوامل پلوتونيسم و دگرگوني هستند. به همين دليل افتخارنژاد (1359)، زون سنندج – سيرجان را به دو بخش سنندج - همدان و همدان – سيرجان تقسيم ميكند. تاريخچة چينهنگاري سنندج – سيرجان در زون سنندج – سيرجان، پديدههاي دگرگوني، ماگماتيسم و زمينساخت پي در پي و همآهنگ با فازهاي زمينساختي شناخته شده در مقياس جهاني در بيشترين مقدار است. به همينرو، اين زون ناآرامترين و به گفتهاي ديگر پوياترين پهنة زمينساختي ايران است. دربارة پيسنگ پركامبرين اين پهنه، اطلاع روشني در دست نيست. در پارهاي از گزارشها پيسنگ، متشكل از آمفيبوليت، گنيس و آمفيبوليت شيست دانسته شده است. سبزه اي (1373)، پيسنگ پركامبرين سنندج – سيرجان را با نواحي رودان قياس كرده و پيسنگ را نوعي پوستة اقيانوسي ميداند. از اواخر پالئوزوييك پيشين، اين زون به حوضهاي در حال نشست تبديل و با نهشتههاي آواري انباشته شده است. نيروهاي كششي مؤثر در فرونشست، موجب ظهور و خروج ماگماهاي بازالتي از نوع قليايي قارهاي شده كه اوج آن در دونين بالايي است. محيط رسوبي و تحولات پركامبرين پسين – ترياس مياني سنندج – سيرجان را ميتوان به شرح زير تحليل كرد. * حوضة سنندج – سيرجان لبههاي گسلي بسيار مشخصي با حوضههاي مجاور دارد. * مقايسة پالئوزوييك سنندج – سيرجان با ديگر نواحي ايران گوياي اين است كه در زون سنندج – سيرجان، سكوي پالئوزوييك بر يك بستر شكسته و پرتحرك قرار داشته به طوري كه رسوبهاي انباشت شده در لبة سكو، در اثر تكانهاي زمينساختي، پايداري خود را از دست داده و به درون حوضه سرازير ميشدند. * شيستهاي سياه و ميكا شيستهاي ريزدانه، به همراه سنگهاي آتشفشاني نشانههاي ژرفاي زياد حوضهاند به گونهاي كه سنندج – سيرجان به صورت كافتي ژرف، در ميانة بلوك بوده است. * در اين كافت ژرف، رژيم گرمايي بالا، و سست كره، به بسترحوضه نزديك بوده است. از نگاه سبزه اي همة دگرگونيهاي سنندج – سيرجان را ميتوان در دو گروه بزرگ زير جاي داد: 1-سنگهاي دگرگوني پالئوزوييك – اوايل مزوزوييك كه بيشتر در بخش جنوب خاوري رخنمون دارند. 2- سنگهاي دگرگوني مزوزوييك – اوايل سنوزوييك كه بيشتر در بخش شمال باختري ديده ميشوند.
در پي دگرگوني ديناميك، نوعي دگرگوني گرمايي از نوع همبري مشخص است كه در نقاطي بر روي دو حادثة پيشين اثر گذاشته است. دگرگوني همبري با تشكيل كانيهايي مشخص ميشود كه پس از شيستوزيته پديدار شدهاند. سبزهئي عامل اصلي اين دگرگونيها را نفوذ دياپيرهاي گرم به درون پوستة جامد زمين ميداند كه مهمترين آثار آن عبارت است از: * شكافتن پوسته و تشكيل كافت، * ايجاد چينخوردگي در رسوبات، * تأمين حرارت لازم براي دگرگوني ناحيهاي و دگرگوني همبري. گفتني است كه از ديدگاه سبزهئي، رخدادهاي دگرگوني حين كوهزايي و فازهاي دگرگوني پس از آن قابل تفسير با الگوي فرورانش نيست. اما علوي (1994)، دگرگوني و حتي پلوتونيسم ترياس مياني – پسين را مربوط به فاز كششي حاصل از تشكيل تتيس جوان ميداند بيآن كه دليلي ارائه دهد. توان معدني سنندج – سيرجان همانگونه كه گفته شد زون سنندج – سيرجان نوعي كافت درون قارهاي است كه تكاپوهاي ماگمازايي و پديدههاي دگرگوني، عواملي مؤثر در ايجاد نهشتههاي معدني هستند. قرباني (1381) از ديدگاه زمينشناسي اقتصادي و پراكندگي كانسارها زون سنندج – سيرجان را به سه بخش زير تقسيم ميكند. « بخش جنوبي » كه به داشتن « كروم » در اولترامافيكهاي اسفندقه فارياب. « آهن »، «آهن منگنز » در گلگوهر، هنشك، بافت، « سرب - روي، مس »، در چاهگز، قنات مروان با سن پركامبرين پسين تا كرتاسة پيشين شاخص است. در « بخش مياني »، كانيسازي اصلي سرب و روي است. كه در مناطق شمسآباد – نظامآباد (با كانيسازي سرب و روي و نقره، آهن و منگنز)، آهنگران (با كانيسازي سرب و روي و نقره، آهن و منگنز) و موته در بيشترين مقدار است. افزون بر آن، در اين بخش كانسارهاي تالك، گرافيت، باريت و سنگهاي ساختماني، اهميت ويژه دارند. در « بخش شمالي »، كانيسازي آهن، (معدن آهن همهكسي شمال همدان و شمال سُنقُر، شمال باختري ديواندره)، طلا، طلا – آنيتموان، (معدن داشكسن)، و كانههاي آلومينيوسيليكاتي را ميتوان نام برد. گفتني است آنچه كه پيش از همه ميتواند در زون سنندج – سيرجان از نظر اقتصادي با اهميت باشد، وجود انواع مختلف سنگهاي تزييني و نما با ذخاير زياد است .در اين زون پركامبرين در اثر هورست شدگي ديده مي شود(گرانيت گلپايگان)و شامل سه قسمت است: الف: زون فليش هاي ائوسن ب:زون افيوليت-راديولاريت ج:زون همدان(زمين هاي دگرگون شده) 5: زون اروميه دختر (شرويدر 1944 –اشتوكلين 1968) : نواري به ضخامت تقريبي 150 كيلومتر بين سنندج _ سيرجان و ايران مركزي كه محوري شكسته و فعال از نظر ولكانيسم (كرتاسه فوقاني و ائوسن) واز لحاظ پلوتونيسم (ائوسن- اليگوسن وميوسن مياني ) مي باشد كه مصادف است با فاز هاي كوه زايي پيرنه و استيرين كه به عنوان عامل تحريك كننده در مناطق از پيش داغ شده در اثر ولكانيسم محسوب مي گردند. 6: ايران مركزي : از قديمي ترين خرده قاره هاي ايران به شكل مثلثي كه از سنندج _ سيرجان بوسيله ي نواري نسبتا فروافتاده شامل درياچه ي اروميه ، توزلوگل يا كوير اراك،باتلاق گاوخوني سيرجان وچاله ي جازموريان مشخص مي گردد. زون اروميه- دختر و بلوك لوت در بعضي تقسيم بندي ها جزء ايران مركزي محسوب مي گردد كه زون سنندج _ سيرجان نيز به واسطه ي دگرشيبي هاي شديد دوران دوم و سوم جزء ايران مركزي ولي به واسطه ي عدم وجود رسوبات ولكانيكي دوران سوم و تبعييت از روند عمومي زاگرس از ايران مركزي متمايز مي گردد . 7: البرز : يك پي چين خورده واجد سنگ هاي پالئوزوئيك، مزوزوئيك ، سنوزوئيك كه طي فاز هاي كوه زايي آلپي چين خورده است. اين رشته كوه شرقي- غربي در شرق و مركز Anticlinorium يا تاقديس مركب ساده اي در حاشيه شمالي ايران مركزي محسوب مي گردد . دامنه شمالي آن وضعي متفاوت با وضع دامنه جنوبي آن دارد كه شبيه ايران مركزي مي باشد و ليكن آنچه البرز را از ايران مركزي متمايز مي كند MObility يا تحرك بيشتر ايران مركزي در اثر فازهاي كيمري مي باشد كه دگر شيبي هاي شديد مؤيد آن است بعلاوه وجود افيوليت ها در كرتاسه بالاي ايران مركزي نيز پديده اي است كه آنرا از البرز مجزا مي كند. البرز در دامنه ي جنوبي، روراندگي پرشيبي به سمت جنوب و در دامنه شمالي، روراندگي به سمت شمال است . فرو رفتن كف درياي خزر در ارتباط مستقيم با گسل هاي شمالي البرز مي باشد . دامنه شمالي از ابتداي ترشياري تا اواخر ميوسن خارج از آب بوده و سپس رخساره هاي رسوبي قاره اي تا دريايي حاكم مي شوند كه سرانجام چين مي خورند البته با شدتي كمتراز دامنه جنوبي. البرز را از شرق ادامه ارتفاعات هندوكش شمالي و بالا خره پامير و از غرب به قفقاز كوچك مرتبط و ممتد مي دانند. 8: كپه داغ: پهنة رسوبي – ساختاري كپهداغ شامل كوههاي هزار مسجد در شمال خاور ايران است كه در يك راستاي WNW تا ESE، از خاور درياي خزر آغاز و پس از عبور از تركمنستان و ايران، وارد خاك افغانستان ميشود. در نتيجه، كپهداغ به عنوان يك ميدان گازي بزرگ بين سه كشور ايران، تركمنستان و افغانستان مشترك است. از نگاه جغرافيايي و كوهنگاري، كپهداغ بخشي از ادامة خاوري كوههاي البرز است، ولي ويژگيهاي زمينشناختي و ساختاري آن نسبت به نواحي مجاور متفاوت است (نبوي، 1355).مرز شمالي اين پهنه با فلات توران، منطبق بر گسل عشقآباد است كه روند N 310 درجه دارد. در بارة مرز جنوبي كپهداغ، ديدگاهها متفاوت است، ولي اين مرز با رخنمونهاي ناپيوستة منشورهاي برافزايندة تتيس كهن مشخص ميشود كه در شمال خاوري فريمان (سفيدسنگ) و جنوب باختري مشهد برونزد دارند . شرايط رسوبگذاري و رخدادهاي زمينساختي حاكم بر پهنة كپهداغ شباهت به پهنة زاگرس دارد كه از آن جمله ميتوان به زمان چينخوردگي نهايي، روند عمومي چينها، نبود تكاپوهاي ماگمايي، يكسان بودن رژيمهاي فشارشي و 000 اشاره كرد. بحثي در بارة موقعيت ساختاري كپهداغ نظرية گندوانايي: بر خلاف طرفداران نظرية اوراسيايي، افتخارنژاد (1370) سنگهاي پركامبرين پسين – پالئوزوييك ناحية رباط قرهبيل را همسان سنگ نهشتههاي همزمان در ايران مركزي و البرز خاوري ميداند و بر اين باور است كه سكوي اپي كاتانگايي پالئوزوييك صفحة ايران در سرتاسر و يا بخشي از كوههاي كپهداغ وجود دارد. در ضمن رخسارة سنگهاي دونين و كربنيفر پنجرة فرسايشي آقدربند را همسان سازندهاي جيرود و مبارك البرز مركزي ميداند و بدينسان نتيجه ميگيرد كه پيسنگ پهنة كپهداغ متعلق به هرسينين توران (اوراسيا) نيست، بلكه دنبالهاي از پيسنگ آفريقا – عربستان است و لذا مرز ميان سكوي ايران و پهنة هرسينين توران را در شمال كوههاي كپهداغ و در خارج از ايران ميداند.جدا از دو نظرية اوراسيايي و گندوانايي، وجود توربيديتهاي دانه ريز، راديولاريت، چرت، روانههاي بالشي و سنگهاي اولترامافيك خاور روستاي سفيدسنگ واقع در جنوب خاوري مشهد، به سن پرمين پسين و گاهي پرمين مياني، نشان ميدهد كه در اواخر كربنيفر و اوايل پرمين، در بخش شمال خاوري ايران، يك كافت درون قارهاي به وجود آمده و دست كم از آن زمان به بعد، كپهداغ به عنوان يك حوضة رسوبي مستقل، شرايط رسوبي و زمينساختي ناهمساني با ايران مركزي و البرز خاوري داشته است تاريخچه چينهاي كپهداغ در كپهداغ، پيسنگ پيش از ژوراسيك، تنها، در شمال فرونشست تربت جام – فريمان و پنجرة فرسايشي آقدربند ديده ميشود. از اين رو، بررسي رويدادهاي پيش از ژوراسيك مياني تا اندازهاي دشوار است. از سوي ديگر، فرسايش ژرف در مركز و باختر منطقه، اطلاع از رويدادهاي آشكوب ماستريشتين به بعد را نيز دشوار مينمايد. در كتاب زمينشناسي كپهداغ، (افشار حرب، 1373) نواحي گرگان، جاجرم و اسفراين بخشي از قلمروي كپهداغ دانسته شده و در توصيف و تجزيه و تحليل جغرافيايي ديرينة آن به واحدهاي سنگچينهاي، به سن كامبرين به بعد اشاره ميشود كه رخسارهاي همسان با ايران مركزي و البرز دارند. همساني سنگشناختي واحدهاي سنگچينهاي تا بدانجا است كه حتي براي واحدهاي سنگچينهاي پالئوزوييك كپهداغ از واژههاي سازندي ايران مركزي و البرز استفاده شده است.پذيرش ديدگاه افشار حرب، تأييدي بر نظرية گندوانايي كپهداغ است. ولي، يافتههاي زمينشناسي گوياي آن است كه پارهاي از رخسارههاي سنگي كپهداغ، رخنمون يافته در نواحي بينالود، جنوب بجنورد، جنوب گرگان، ورقههاي نابرجايي هستند كه در پيامد حركتهاي آلپي و در نتيجه گسلش راندگي به روي حاشية شمالي البرز رانده شدهاند. در پنجرة فرسايشي آقدربند، كهنترين سنگهاي فسيلدار شامل رديفي از شيل، سنگآهك و سنگهاي آتشفشاني - رسوبي است كه عضوهاي آهكي آن حاوي كنودونتهاي شاخص دونين بالا است. بر روي سنگهاي دونين، رديفي از مرمرهاي سفيد رنگ نشسته كه به باور روتنر (1983) موقعيت نابرجا، و سن پركامبرين پسين دارند. افتخارنژاد (1366)، مرمرهاي گفته شده را به دليل داشتن سنگوارههاي شاخص، به سن دونين بالا – كربنيفر و قابل قياس با « سازند مُبارك » ميداند و عامل دگرگوني را به سيمرين پيشين نسبت ميدهد. نبوي (1355)، سنگهاي ترياس آقدربند را نا دگرگونه ميداند و لذا مرمري شدن كربناتها را به رويداد زمينساختي كالدونين نسبت ميدهد. در زمان پرمين، در ننيجة يك اشتقاق، كپهداغ از ورق ايران جدا و شرايط لازم براي جايگيري پوستههاي اقيانوسي و رديفهاي ژرف پلاژيك به سن پرمين، فراهم شده است كه رخنمونهاي ناپيوسته و دگرگوني آن را ميتوان در امتداد زميندرز تتيس كهن، در جنوب باختري و خاوري مشهد ديد.سنگهاي ترياس ناحية آقدربند، به دليل عملكرد سه دورة فرسايشي كوتاه، شامل سه چرخة رسوبي جداگانه است كه به مجموعة آنها « گروه آقدربند » نام داده شده است. سنگ رخسارة بخش پاييني و مياني اين گروه با ديگر نواحي ايران تفاوت آشكار دارد و به ظاهر يادآور رخسارههاي ترياس ورق توران و نشانگر چيرگي شرايط رسوبي ويژه و حوضة رسوبي مستقل و جدا از ديگر نواحي ايران است. رديفهاي ترياس بالاي كپهداغ، همانند ديگر نواحي ايران. همانندي رديفهاي ترياس بالاي كپهداغ با رديفهاي همزمان در البرز و ايران مركزي ميتواند نشانة سرانجام گرفتن كافت جنوب كپهداغ و پيوند دوبارة كپهداغ و ورق ايران باشد. شيل و ماسهسنگهاي تيرهرنگ سازند كشفرود، به سن لياس – باژوسين، يادآور نهشتههاي پيشخشكي لياس – ژوراسيك مياني (سازند شمشك) ايران مياني و شمالي است. ولي، كشفرود چند تفاوت عمده با سازند شمشك دارد. مدني (1977)، سازند كشفرود را نوعي فليش توربيديت ميداند كه بخشي از آن در حوضههاي ژرف رسوبي (گاهي بيش از 1000 متر) تهنشين شده در حالي كه، سازند شمشك معرف حوضههاي پيشخشكي است. بررسي جغرافياي ديرينة زمان باژوسين پسين – كرتاسة پاياني گوياي آن است كه جدا از پيشروي و پسرويهاي محلي، در اين فاصلة زماني، محيط رسوبي كپهداغ از نوع درياي باز بوده و از اين نگاه، همساني كافي با ديگر نواحي ايران دارد. در آغاز پالئوسن پسين دريا به صورت جداگانه از شمال خاور و شمال باختر آغاز به پيشروي كرده ولي خشكي كم شيب و كم ارتفاعي در شمال بجنورد ميان دو دريا وجود داشته است (افشار حرب، 1373). از اوايل ائوسن پسين، دريا آغاز به عقبنشيني كرده و تنها در نواحي سرخس و درگز تداوم دريا از ائوسن به اليگوسن گزارش شده است. از اواسط اليگوسن پيشين به بعد، دريا به طور كامل پسنشسته و فقط در زمان نئوژن حوضههاي ميان كوهي، شكل گرفتند. گفتني است كه ضخامت سنگهاي لياس – اليگوسن كپهداغ، حدود 6000 متر برآورد ميشود و با وجود تداوم ظاهري رسوبگذاري، مطالعة ديرينة جغرافياي كپهداغ، نشان ميدهد كه همزمان با فازهاي كوهزايي و زمينزايي، شواهدي از پيشروي و پسروي مكرر دريا وجود دارد. افشار حرب به 21 بار ترك دريا اشاره دارد كه در روند آن همه و يا بخشي از كپهداغ از آب خارج و محيطهاي خشكي و يا مردابي چيره شدهاند. ضخامت زياد سنگهاي رسوبي دريايي و نبود تكاپوهاي آذرين، كپهداغ را پس از زاگرس مناسبترين حوضه براي تشكيل و تجمع هيدروكربن ساخته است. كشف ميدانهاي عظيم هيدروكربني در اين حوضه، درستي اين ديدگاه را نشان ميدهد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
9: بلوك لوت :
توده اي با روند شمالي-جنوبي به طول 900 كيلومتر كه طي كيمري پيشين كه بجز زاگرس در تمام ايران علاوه بر چين خوردگي سبب دگرگوني نيز شده است (به نحوي كه آنرا به عنوان كوه زايي پالئو بلوچ معرفي كردند) پايدار گشته و به عقيده اشتوكلين توسط گسل نايبند به 2 بلوك لوت و طبس در پركامبرين كه اين گسل در امتداد محور اورال – عمان- ماداگاسكار قرار داشته است.
مقدمه: خاوريترين بخش خرده قارة ايران مركزي است. مرز خاوري آن با گسل نهبندان و حوضة فليشي خاور ايران و مرز باختري آن با گسل نايبند و بلوك طبس مشخص ميشود. در مرز شمالي اين بلوك به فروافتادگي جنوب كاشمر و مرز جنوبي آن به فرونشست جازموريان بسته ميشود. به ويژه به دليل يافتههاي نوين، در گسترة بلوك لوت بازنگري و بلوك طبس، فرونشست جازموريان و كوههاي بزمان ، به عنوان كمان ماگمايي، از اين بلوك حذف شده است.
تاريخچه چينهاي بلوك لوت: تاريخچه چينهاي بلوك لوت بسيار نزديك با ديگر نواحي خردقارة ايران مركزي است. ولي، چهار ويژگي بر چينهنگاري بلوك لوت حاكم است. 1- تأثير درخور توجه كوهزايي سيمرين پيشين (پالئوبلوچ – ريير و محافظ، 1972) بر سنگهاي كهنتر از ترياس مياني. 2- چينخوردگي، آتشفشاني و پلوتونيسم به نسبت شديد ژوراسيك مياني (سيمرين مياني) به ويژه در نواحي دهسلم، چهارفرسخ كه با سختشدگي و پايداري نسبي بلوك همراه است. 3- فراواني سنگهاي آتشفشاني سيستم ترشيري، به ويژه ائوسن، كه با داشتن ضخامتي حدود 2000 متر، بيش از نيمي از بلوك لوت را ميپوشاند. 4- نهشتههاي درياچهاي، به تقريب افقي، پليوسن – پليستوسن به نام « سازند لوت » كه نشانگر عملكرد ضعيف بازپسين رخداد چينخوردگي در اين بلوك است. بحثي دربارة پايداري بلوك لوت اگرچه فرضية تودة مياني (Median Mass) براي ايران مركزي مردود دانسته شده است ولي گروهي از زمينشناسان بر اين باورند كه در اثر رويداد كوهزايي سيمرين پيشين، و به ويژه رخداد سيمرين پسين، گسترههاي وسيعي از بلوك لوت دگرگون و پايدار (Stable ) شدهاند به گونهاي كه حركتهاي زمينساختي پس از كرتاسه، بر اين بلوك اثر چنداني نداشتهاند. ولي: * اگرچه « سازند لوت » افقي و به دور از دگرشكلي است اما، همين سازند در حاشية باختري بلوك لوت، به ويژه در همبري با قسمتهاي گسليده، داراي چينهاي نامتقارن با دامنههاي پرشيب و گاهي برگشته است (كنراد و همكاران، 1977). * سنگهاي آتشفشاني حاشية باختري لوت تا اندازهاي به دور از دگرشكلي اند. ولي، گسلش به نسبت شديد و به ويژه تداوم گسلها در انباشتههاي آبرفتي كواترنر، نشانة جنبا بودن بخش باختري بلوك لوت است. * پويا بودن بلوك لوت، به ويژه در حاشية خاوري آن آشكارتر است. در اين ناحيه، به ويژه در مرز تماس با پهنة فليشهاي خاور ايران، گسلش، راندگي، خردشدگي و دگرگوني درخور توجه است. در اين جا، سنگهاي پالئوزوييك و به ويژه پرمين، و سنگهاي مزوزوييك، دگرشكلي فشرده و پرشيب دارند و كم و بيش دگرسان شدهاند. * در سطح بلوك لوت، حدود 40 مخروط آتشفشان كواترنر وجود دارد. * در سالهاي گذشته بلوك لوت جايگاه رخداد زمينلرزههاي مخرب و گسلشهاي مهمي بوده است. * چينخوردگي پس از نئوژن، به نسبت پيچيده است. ولي بررسيهاي ساختاري نشان ميدهد كه اين بلوك از نئوژن به بعد، همچنان پذيراي تنشهايي در راستاي شمال خاوري – جنوب باختري بوده است.شواهد ياد شده و همچنين وجود چند گسل و خطوارة جديد در بلوك لوت، دلايلي هستند كه سختي و پايداري اين بلوك را به ويژه در قسمتهاي حاشيهاي پرسشآميز ميكنند.
بحثي دربارة آتشفشانيهاي لوت: همانگونه كه گفته شد، بلوك لوت، ميان دو گسل بزرگ شمالي – جنوبي نايبند و نهبندان جاي گرفته است. نيروهاي فشاري وارد بر ناحيه، سبب شدهاند تا در امتداد اين گسلها، جابهجاييها از نوع امتداد لغز و بُرشي باشند. در چنين رژيمي، سازوكار تغيير شكل در كمترين شدت ولي بازشدگي شكستگيها در بالاترين ميزان است. فعاليت ماگمايي لوت شمالي از كرتاسة پسين، يعني بيش از 77 ميليون سال پيش، آغاز شده و 5 ميليون سال ادامه داشته است سنگهاي ماگمايي از نوع گدازههاي بازالتي، آندزيتي، داسيتي، ريوليتي همچنين مقدار كمتري نفوذيهاي نيمه عميق هستند..گفتني است كه آتشفشانيهاي بخش شمالي لوت، ميتواند حاصل فرورانش بلوك افغان به زير بلوك لوت (افتخارنژاد، 1972) و آتشفشانيهاي حاشية جنوبي لوت بخشي از كمان ماگمايي زون فرورانش مكران هستند.
توان اقتصادي بلوك لوت: در بلوك لوت تاكنون كانيسازي مس، سرب و روي، آنتيموان، جيوه و طلا از نوع رگهاي گزارش شده است كه از آن جمله ميتوان به كانسار مس طلادار قلعهزري و كانسار آنتيموان، جيوه شوراب – كلهنگينان اشاره كرد. « منطقة معدني بزمان »، واقع در حاشية جنوبي بلوك لوت، بخشي از كمان ماگمايي حاصل از فرورانش پوستة اقيانوسي عمان به زير مكران است كه از اواخر كرتاسه پويا بوده است. در اين منطقه، كانيسازي مس و طلا از نوع اسكارن و طلا، نقره، جيوه، موليبدن از نوع گرمابي آتشفشاني و گرمابي پلوتونزاد ديده ميشود كه كانيسازي طلا و نقره در گيابان از آن جمله است (قرباني، 1381).
*دگرگوني در ايران كه منظور دينامو ترمومتامورفيسم مي باشد كه 2 فاز در پركامبرين و يك فاز در مزوزوئيك داريم . قابل ذكر است كه دگرگوني مجاورتي مد نظر نمي باشد : الف) دگرگوني پركامبرين (انتهاي پركامبرين) اكثر سنگهاي پركامبرين ايران 2 فاز دگرگوني را تحمل كرده اند (بعضي حتي 4 فاز) 1.فشار متوسط تا زياد_حرارت متوسط (ديستن و سيليمانيت)2 .فشار كم _حرارت متوسط (كورديريت) در ايران مركزي از بافق تا نائين و به سمت شرق كسلهاي كماني چاپدوني –پشت بادام و غيره وجود دارد كه بين آنها كمپلكس هايي با ساختمان يكسان از شمال به جنوب ديده مي شود كه منظره جزاير قوسي پس از الحاق قاره ها رادارد(اشتوكلين1974 و بربريان و كينگ 1981 ) سيستم جزاير قوسي را ناشي از فرورانش با شيب به سمت شرق مي داند. اين فرورانش متعلق به پركامبرين توسط رضوي (1372) تاييد گشته است به صورتي كه كمپلكس بنه شورو و تاشك به ترتيب تركيب تولئيتي و كالكوآلكالن را نشان دادند.
ب) دگرگوني مزوزوئيك (ترياس و يا كرتاسه فوقاني ) : 1.دگرگوني عمومي(ديستن+استروليت+آندالوزيت+گرونا) ضعيف تا متوسط كه گروهي آنرا آبوكوما مي دانند ولي بايد توجه كرد كه شيست آبي به شيست سبز بر مي گردد. 2.دگرگوني مجاورتي(كورديريت)
گسل ها ولرزه خيزي ايران
نوگل سادات (1978) سه روند اصلي گسلهاي ايران را به شرح زير مشخص مي كند: :گسلهاي با امتداد غرب- جنوب شرق {راستگرد}a :گسلهاي با امتداد شمال- جنوب{راستگرد} b :گسلهاي با امتداد شمال شرق- جنوب غرب{چپگرد} c كه در نوع اول كه با روند زاگرس تطبيق دارد به علت زاويه ي بين نيروهاي اصلي (پليت عربي )و شكستگي ها حداكثر جمع شدگي (كوتاه شدگي) را داريم .كه اين عمل باعث خميدگي هايي مي شود كه گسل هاي زندان يا ميناب و كازرون نتيجه آن است. شكل زير وضعييت گسلهاي اصلي فعلي و موقعييت زون هاي مختلف ساختماني را نشان مي دهد (نوگل سادات1978) .
بنا به نوشته نبوي (1355) اكثر گسلهاي مهم ايران راستگرد بوده ولي گسلهاي فعال كنوني چپگرد مي باشند ناگفته نماند جهت حركت گسل با توجه به زمان مي تواند تغيير كند حتي در طول يك گسل مناطق فشارش وكشش مي تواند ديده شود. به عقيده بربريان گسلي فعال مي باشد كه از پلئيستوسن تاكنون (از 2 ميليون سال پيش) حداقل يك بار در طولش نشاني از جابحايي ديده شود .با اين حساب اگر 20 كيلومتر اطراف گسلهاي ايران را منطقه خطر فرض كنيم 35 درصد مساحت ايران مورد تهديد زلزله محسوب مي گردد.سازمان انرژي اتمي ايران با تهيه نقشه سايزوموتكتونيك، زلزله هاي بين سال هاي 1900تا 1981 ايران از نظر عمق و بزرگي كه 842 زلزله را در 81 سال ثبت كرده ، آمار زير را ارائه داده است: در ضمن( 1995) jackson etal با بررسي زمين لرزه هاي ايران در حد فاصل سال هاي 1909 الي 1992 تنها 10 تا 20 درصد از مجموع دگرشكلي رخ داده در اثر همگرايي صفحات عربستان و اوراسيا را از نوع لرزه اي به حساب آورده است. الف) تعداد زلزله ها بر حسب درصد: زون زاگرس واجد بيشتر زلزله ها منحصرا در راندگي اصلي 50/83 ايران مركزي13/94 لوت 11/93 البرز10/43 كپه داغ4/85 زون سنندج –سيرجان 4/28 74/3 مكران و شرق ايران ............................................................................................ ب)بزرگي زلزله در زونهاي مختلف. ............................................................................................ پ)كانون زلزله كه :80 % زلزله ها واجد عمق تا 50 كيلومتر 2 /12 % زلزله ها واجد عمق تا بيش از 50 كيلومتر 8/7 % زلزله ها محاسبه نشده است. ............................................................................................. ت) كليه زلزله ها با بزرگي بيش از 7 ريشتر مربوط به گسلهاي بزرگ بوده است. ............................................................................................
از عواول ديگرمؤثر در لرزه خيزي ايران مي توان به موارد زير اشاره كرد :* _ايران به عنوان بخش مياني كمربند كوهزايي آلپ_هيماليا در معرض فاز آلپ نهايي است. _فرو نشستن كف درياي خزر در امتداد گسل البرز و زيرراندگي پوسته ي اقيانوسي خزر به زير ايران كه مي تواند عامل تحرك گسلهاي شمالي ايران باشد. _تصور ايران محصور بين دو خط برخورد البرز در شمال و زاگرس در جنوب (فعال) به صورت ميني پليت. _فرو نشيني مكران و فرورانش با سرعت5سانتيمتر در سال پوسته اقيانوسي درياي عمان به زير بلوك لوت (لوپيشون 1968) . _دياپيرهاي نمكي مؤثر در زلزله خيزي هاي محلي . _تقسيم شدگي ) ( partitioning واتنش به مؤلفه هاي شيب لغز و امتداد لغز در درازاي كمربندهاي كوهستاني.
**کلیاتی در مورد گسلهای ایران ** مقدمه گسلها نوعي ساختار خطي، همراه با جابهجايي هستند كه بر تحولات زمينساختي و همچنين تكوين حوضههاي ساختاري – رسوبي ايران اثر در خور توجه داشتهاند. از اين ميان، اثر گسلهاي طولي عمده، همزمان با جنبشهاي كوهزايي كاتانگايي (پركامبرين پسين) به مراتب بيشتر است. روند اين گسلها در بيشتر جاها با روندهاي زمينساختي مربوط به چينخوردگي كاتانگايي همخوان است و در راستاي شمالي – جنوبي قرار دارد، ولي روندهاي شمال باختري – جنوب خاوري (روند زاگرس) نيز گزارش شده است. جدا از دو روند گفته شده. روند سومي در راستاي شمال خاوري – جنوب باختري، بر گسلهاي ايران حاكم است، به گونهاي كه سه امتداد اصلي (شكل 9-1) قابل تشخيص است (نوگل سادات، 1978) 1- جهت شمال باختري – جنوب خاوري كه با امتداد زاگرس، زون سنندج – سيرجان، كمان ماگمايي اروميه- بزمان و البرز باختري هم روند است. 2- جهت شمال خاوري – جنوب باختري كه با امتداد البرز خاوري، گودال كوير بزرگ موازي است. 3- روند شمالي – جنوبي، كه با جهت يافتگي لوت و تمام مناطق خاور گسل نايبند و شمال بزمان، مشخص است.گسلهاي ياد شده، به طور عموم مرز واحدهاي ساختاري – رسوبي مختلف ايران را تشكيل ميدهند و با فعاليت خود، موجب تغييرات عمده در رخسارههاي سنگي، ستبراي رسوبات به ويژه تحولات زمينساختي (ماگماتيسم، دگرگوني، شدت و الگوي چينخوردگي) ميشوند و لذا، شناخت آنها از نظر زمان تشكيل، فعاليتها، تأثير آنها بر زمينشناسي ايران و لرزهزمينساخت بسيار ضروري است.
*ويژگيهاي عمومي گسلهاي ايران*
توضيح به جز حالتهاي استثنايي، ويژگيهاي زير در گسلهاي ايران عموميت دارد. 1- گسلهاي داراي روند شمالي – جنوبي و يا شمال باختري – جنوب خاوري، به سن پركامبرين پسين، و حاصل كوهزايي كاتانگايي هستند. 2- گسلهاي شمالي – جنوبي و شمال باختري – جنوب خاوري از انواع امتدادلغز راستگرد هستند. 3- گسلهاي داراي روند شمال خاوري – جنوب باختري، به سن دونين و حاصل عملكردهاي احتمالي جنبشهاي زمينساختي كالدوني هستند 4- گسلهاي شمال خاوري – جنوب باختري تغيير شكل برشي چپگرد دارند. 5- گسلهاي مربوط به رخدادهاي زمينساختي چرخة آلپي بيشتر موازي روند زاگرس، يعني امتداد تقريبي N140 درجه دارند. 6-گسلهاي ايران نقاط ضعيف پوسته هستند كه رها شدن انرژي متمركز را ممكن ميسازند و لذا گسلها به ويژه انواع طولي عمده (با طول بيش از ده كيلومتر) در لرزهخيزي ايران نقش دارند (به جز گسلهايي كه در 700 هزار سال گذشته حركت نداشتهاند). در اين ميان، نبايد گسلهاي بينام ناديده گرفته شوند، چراكه بسياري از گسلهاي بينام نيز ميتوانند لرزهزا باشند. براي مثال ميتوان به بزرگترين زمينلرزة ايران با بزرگي 7/7 در 16 سپتامبر 1978 (شهريور 1357) در شهر طبس اشاره كرد كه بر روي يك گسل بينام و ناشناخته روي داده است (بربريان، 1980) 7- قرارگيري كانون زمينلرزههاي سدة بيستم در درازاي بسياري از گسلهاي ايران، نشان ميدهد كه بسياري از گسلهاي ايران هنوز فعال هستند. 8- گسلها در تحولات زمينساختي گوناگون (دگرشيبي، چينخوردگي، ماگماتيسم و 000) نقش مؤثري داشتهاند. براي نمونه، بسياري از تكاپوهاي آتشفشاني شكافي ايران از طريق گسلها و بازشدگي آنها به سطح زمين رسيدهاند. 9- در ريخت زمينساخت امروز ايران، گسلهاي طولي و عمده نقش سازنده داشتهاند به گونهاي كه بسياري از روندهاي ساختاري كنوني ايرانزمين نتيجة حركت افقي و قائم گسلها است (شكل 9-1) 10- در بين گسلهاي ايران، انواع برگشته و راندگيها، نقش بيشتري در دگرشكلي پوسته داشتهاند. به گفتة ديگر، دگرشكلي كنوني ايران بيشتر در ارتباط گسلهاي معكوس حدكوه و دشت به ويژه راندگيها، و كمتر در ارتباط با گسلهاي امتداد لغز ميباشند. 11- بيشتر گسلهاي قديمي داراي حركتهاي راستگرد هستند در حالي كه گسلهاي فعال كنوني همگي امتداد لغزچپگرداند. 12- برخي از گسلهاي فعال كنوني ايران، از نوع عميق چند نقش ميباشند. براي نمونه ميتوان به گسلهاي طولي برگشته – راندة پهنههاي مكران و كپهداغ اشاره كرد كه در زمان تشكيل حوضة رسوبي از نوع عادي بودهاند ولي پس از برقراري رژيمهاي فشارشي به انواع برگشته تبديل شدهاند. 13- يك گسل در گذر تكاملي فعاليت خود، ممكن است گاه راستگرد، گاه چپگرد و گاه بدون حركت باشد. 14- در طول يك گسل، مقدار و سازوكار جابهجايي، يكسان و همانند نيست و ممكن است بخشي از يك گسل به صورت فشارشي و بخش ديگر آن به صورت كششي عمل كند. دسته بندي گسلهاي ايران توضيح گسلهاي ايران را ميتوان بر اساس زمان پيدايش، زمان آخرين حركت و پراكندگي جغرافيايي دستهبندي كرد.در نقشة لرزهزمينساخت ايران (بربريان، 1976) گسلهاي ايران به سه دسته عمدة زير تقسيم شدهاند: 1- گسلهاي زمينلرزهاي جوان: كه در طي رويدادهاي زمينلرزهاي و مخرب زمان حال به وجود آمدهاند و يا دوباره فعال شدهاند مانند گسل ايپك، گسل دشت بياض و .... . 2-گسلهاي كواترنري: گسلهايي هستند كه در دو ميليون سال گذشته حركت داشتهاند (مانندگسل كلمرد) ولي به ظاهر زمينلرزة تاريخي و ثبت شده ندارند. 3-گسلهاي پيش از كواترنري: اين گسلها سني بيش از دو ميليون سال دارند ولي به احتمال از زمان جنبشهاي آلپ پاياني تاكنون حركتي نداشتهاند. با اين حال، نبايد اين گسلها را مرده تصور كرد چراكه ممكن است حركتهاي جوان آنها ناشناخته باشد. در ضمن، در بسياري از حالات، ممكن است در اثر فرسايش، پوشش گياهي و يا عملكرد انسان، نشانةحركتهاي جوان اين گسلها از بين رفته باشد. لذا، هرگز نبايد اهميت اين گسلها را ناديده گرفت. در اين نوشتار، دستهبندي گسلها بر اساس پراكندگي جغرافيايي آنها است دربارة زمان پيدايش، زمان آخرين حركت و لرزهخيزي آنها مطالبي بيان شده است (شكل 9-2)
* رخدادهای زمین ساختی سنوزوئیک *
رخداد ائوسن – اليگوسن (پيرنئن Pyrnean)در بيشتر نواحي ايران، حتي در زاگرس، كپهداغ و مكران – زابل، در مرز تقريبي ائوسن – اليگوسن، شواهدي از جنبشهاي زمينساختي فشارشي بس بزرگ وجود دارد كه با رخداد زمينساختي پيرنئن (حدود 37 ميليون سال پيش) در ديگر نقاط جهان قابل قياس است. مهمترين پيامد رخداد پيرنئن بر زمينشناسي ايران، عبارتست از: تغيير در جغرافياي ديرينة ايران: كه با پسروي گستردة درياي آزاد و شكلگيري خشكيهاي گسترده در ايران مركزي، نواحي سكويي زاگرس، پهنة كپهداغ، حوضة رسوبي خاور ايران (نهبندان – خاش) و البرز همراه بوده است. در برخي اين مناطق (باختر ايران مركزي، زاگرس) پسروي ناشي از رويداد پيرنئن چندان طولاني نبوده و خشكيهاي پيرنئن با درياي پيشروندة اليگوسن پسين (شاتين) پوشيده شدهاند، ولي در كپهداغ، گسترة وسيعي از ايران مركزي، كوههاي خاور ايران، البرز جنوبي، نشانهاي از بازگشت دوبارة دريا وجود ندارد. به همينرو، در اينگونه نواحي، رديفهاي جوانتر از ائوسن به طور عمده نهشتههاي قارهاي هستند كه در حوضههاي ميان كوهي رسوب كردهاند. يكي از حوضچههاي داخلي اين زمان، كوير بزرگ ايران است كه نشست قابل توجهي داشته و هزاران متر رسوب خشكي نوع كويري متعلق به ميوسن – پليوسن در آن نهشته شده است (اشتوكلين، 1968) .فرابومهاي ناشي از رخداد پيرنئن را به ويژه در كپهداغ، البرز، زاگرس، ايران مركزي و خاور ايران ميتوان ديد. در كپهداغ باختري، پسروي ناشي از پيرنئن، از اواخر ائوسن آغاز شده و در پايان ائوسن و يا به احتمال اوايل اليگوسن، به خاور كپهداغ رسيده است (افشارحرب، 1370). در زاگرس، در ائوسن مياني، با خروج نواحي سكويي فارس، چرخة رسوبي جهرم خاتمه يافته و اين خروج تا پيشروي بعدي دريا در اليگوسن پسين ادامه داشته، ولي در ناوههاي لنگه و خوزستان، رسوبگذاري سازند پابده ادامه داشته است. در ايران مركزي، به دنبال فراخاست عمومي زمين و فرسايش شديد، مواد تخريبي در حوضچههاي بسته داخلي و در محيطهاي قارهاي نهشته شدهاند. از همينرو است كه نهشتههاي اليگوسن ايران مركزي (سازند سُرخ زيرين) بيشتر قارهاي – آواري و سُرخرنگ است. نبود سنگهاي اليگوسن در البرز و پوشيده شدن توفيتهاي سبز ائوسن با نهشتههاي قارهاي قرمزرنگ ميوسن (سازند سُرخ بالايي)، نتيجة فاز پيرنئن دانسته شده است. در كوههاي مكران، اگرچه ايست رسوبي پيرنئن با چينخوردگي همراه بوده، ولي بر خلاف زون نهبندان – خاش، پسروي دريا چندان طولاني نبوده و در نتيجه رديفهاي اليگوسن - پليوسن آن، ستبراي درخور توجهي دارند. ماگمازايي: به صورت روانههاي خروجي و يا تودههاي نفوذي همراه با كانيزايي، يكي از ويژگيهاي بارز رخداد پيرنئن است. سنگهاي آتشفشاني وابسته به رخداد پيرنئن به ويژه در كمان ماگمايي اروميه – بزمان و نواحي وسيعي از بلوك لوت و حتي در پهنة فليشي خاور ايران برونزد دارند كه از نوع گدازههاي اسيد است و بيشتر ويژگي سنگهاي آتشفشاني قارهاي دارند. تودههاي نفوذي فاز پيرنئن، از كل تودههاي نفوذي كه تا پيش از اين زمان وجود داشتهاند، بيشتر است. اين تودهها به ويژه در نواحي زاهدان – خاش، كاشمر، آذربايجان، كوههاي طارم، قصر فيروزة تهران و سد كرج از نوع گرانيت تا گرانوديوريت و مونزونيت است. ولي در پيرامون تهران (گابروي سد كرج، گابروي مباركآباد، گابروي رودهن) و در شمال باختري سنندج – سيرجان (تودههاي كامياران – كلاهسر، خار سره)، از نوع بازيك است. بخشي از گرانوديوريت كركس به سن پرتوسنجي 33 تا 38 ميليون سال (اليگوسن آغازي) است (ريير و محافظ، 1972) و لذا، يكي از فازهاي گرانيتزايي كركس وابسته به رخداد پيرنئن است. دگرگوني: ناحيهاي فاز پيرنئن چندان گسترده نيست. در هر حال، سخت شدن و تبلور دوبارة گدازهها و آذرآواريهاي ائوسن كه همراه با پيدايش كانيهاي ثانوي مانند زئوليت، آناليسم و آلبيت است، بيشتر حاصل عملكرد رخداد پيرنئن است كه در دو رخسارة بسيار ضعيف و ضعيف، شكل گرفتهاند. بر خلاف دگرگوني ناحيهاي، دگرگوني همبري ناشي از جايگيري نفوذيهاي ائوسن – اليگوسن، گاه (زاهدان، طارم) درخور توجه است.يافتههاي جديد نشان ميدهند كه دگرگوني فاز پيرنئن بيش از حد شناخته شده است. براي نمونه، در ايران مركزي راديوايزوتوپها به رويداد پيرنئن اشاره دارند. به گفتة ديگر، رويداد پيرنئن ممكن است يكي از فازهاي چندگانهاي باشد كه بر گسترههايي از ايران مركزي اثرگذار بودهاند. كانيزايي: از جمله پيامدهاي رخداد پيرنئن است. به باور مؤمنزاده (1360)، اين كانيزايي بخشي از يك فاز فلززايي همزاد است كه از اواخر كرتاسه آغاز و در اليگوسن به پايان رسيده و ذخاير مس، آهن، سرب، روي، باريت، سلستيت، آلونيت، بنتونيت، كائولينيت و فسفات اين فاز درخور توجه است. از بين آنها كانيسازي مس از اهميت ويژهاي برخوردار است و ذخاير اصلــي مس ايــران در اين فاز تشكيل شدهانـد كه ممكن است همزاد، ديرزاد و يا همزمان با نفوذ باشند. ذخاير آهن اين فاز، مانند كانسار آهن تايباد، پس از ذخائر فاز پركامبرين پسين، در اولويت دوم قرار دارند. عناصر موليبدن و طلا به صورت عناصر اصلي، و يا همراه مس به مقدار قابل توجه در مناطق كيقال – سونگون (شمال باختري اهر)، انارك و سرچشمه تشكيل شدهاند. وجود كانسارهاي مس، سرب – روي، آنتيموان در سنگهاي آتشفشاني و نيمه عميق بخش شمالي لوت سبب شده تا لطفي (1364) فاز پيرنئن را يك عصر فلززايي در ناحية شمالي لوت مركزي بداند. رخداد اليگوسن پسين – ميوسن پيشين (ساوين) ( Savian ) : در حاشية باختري ايران مركزي (قم، همدان، كاشان، تفرش تا حاشية جنوبي جازموريان) و نواحي بيشماري از آذربايجان و همچنين در نواحي سكوي زاگرس، شواهدي از يك پيشروي دريايي گسترده وجود دارد كه بخشي از فرابومهاي فاز پيرنئن را زير پوشش داشته است. رديفهاي كربناتي اين درياي پيشرونده را در زاگرس سازند آسماري و در آذربايجان – ايران مركزي سازند قم نام دادهاند. پيشروي درياي آسماري – قم حاصل يك فاز كششي همراه با فرونشست دانسته شده كه به ويژه در بخشهايي از آذربايجان (تكاب و قافلانكوه) با تكاپوهاي آتشفشاني همراه بوده است. اين رخداد را ميتوان با فاز ساوين در ديگر نقاط همارز دانست. رخداد ميوسن مياني (استيرين)(Styrian): گذر از رديفهاي كربناتي اليگوسن – ميوسن زاگرس (سازند آسماري) و ايران مركزي (سازند قم) به نهشتههاي تبخيري – آواري جوانتر، ناگهاني و گاه از نوع ناپيوستگي دگرشيب است. تغيير ناگهاني سنگشناسي، دگرشيبي محلي و به ويژه تكاپوهاي آتشفشاني ميوسن مياني ايران، نتيجة عملكرد يك رخداد زمينساختي قابل قياس با فاز استيرين است. سن پرتوسنجي برخي از ريوليتها و تودههاي آذرين منطقة نطنز – نايين 17 تا 22 ميليون سال است (عميدي، 1975). پرتو سنجي بيوتيتهاي گرانوديوريت كركس سن 16 تا 18 ميليون سال را نشان ميدهد (ريير و محافظ، 1972). سينيتهاي لواسان، سن پرتوسنجي 5/17 ميليون سال دارند. سن ايگنيمبريتهاي شمال درياچة حوض سلطان به روش پتاسيم -آرگون، 15 ميليون سال است (درويشزاده، 1370).در ايران، سازند سُرخ بالايي به سن ميوسن، به طور همشيب بر روي سازند قم قرار ميگيرد. تنها در حاشية حوضه اين ارتباط ميتواند ناپيوسته باشد و لذا به نظر ميرسد كه حركات استيرين در ايران، به طور عمده خشكيزا بوده و ممكن است بيشتر با اُفت عمومي سطح آبهاي آزاد ارتباط داشته باشد. رخداد ميوسن پسين – پليوسن (آتيكن)(Atikan) : يكي از رخدادهاي زمينساختي ايران، فاز آتيكن است كه به ويژه در البرز، زاگرس، ايران مركزي و خاور ايران، نشانههاي روشني از چينخوردگي، دگرشكلي و گاه ماگماتيسم دارد. به باور بربريان و كينگ (1983) در ميوسن پاياني (5 ميليون سال پيش) تمام ايران تحت تأثير حركات كوهزايي مهمي قرار گرفته كه با شروع دومين مرحلة بازشدگي درياي سُرخ و خليج عدن همزمان است. در نتيجة اين حركات، كه با ايجاد نيروهاي فشاري همراه بوده، با فراخاست زمين و پسروي دريا، چرخههاي فرسايشي چيره شده و حاصل آن، پر شدن سريع گوديها با رسوبات آبرفتي – كوهپايهاي است كه به نام سازندهاي بختياري و هزاردره نامگذاري شدهاند. در ناحية مكران، نهشتههاي پس از فاز آتيكن از نوع شبه مولاس است كه به طور دگرشيب، فليشهاي ميوسن بالايي را ميپوشانند. ارتباط دگرشيب مولاسها و رديفهاي كنگلومرايي پس از كوهزايي با سنگهاي كهنتر، نشانگر اين فاز زمينساختي است. افزون بر آن، بايد به ماگماتيسم به نسبت شديد اين فاز اشاره كرد كه در آذربايجان (اهر و سبلان)، نوار اروميه – بزمان و خاور ايران برونزد دارد. براي نمونه ميتوان به گدازههاي اولية سهند به سن 12 ميليون سال (معين وزيري و همكاران، 1356) و يا سري پيش از پيدايش كوه سبلان (ديدون و ژُمن، 1976) و همچنين آتشفشانهاي جنوب بيجار اشاره كرد كه سن ميوسن فوقاني (8 – 9 ميليون سال) دارند (بوكالتي و ديگران، 1976). تغيير در سازوكار برخي گسلهاي ايران از كششي به فشارشي (به ويژه انواع شمال باختري – جنوب خاوري)، ميتواند وابسته به فاز آتيكن باشد.بيشتر كانيسازي مس – موليبدن پورفيري همراه با اسكارنهاي فلزي (اسكارن كوه تخت) و سيليكاتي و كانسارهاي سرب و روي، باريت، طلا، آرسنيك، آنتيموان و جيوه وابسته به ماگمازايي رخداد آتيكن هستند. رخداد اواخر پليوسن (پاسادنين) ( Pasadenian ) : مهمترين رخداد زمينساختي سراسري و چهرهساز ايران، در زمان پليوسن پسين – پليستوسن پيشين (حدود 8/1 ميليون سال پيش) صورت گرفته كه با رويداد كوهزايي پاسادنين قابل قياس است. در ايران هم، رخداد پاسادنين ماهيت كوهزا داشته و مهمترين پيامد آن عبارت است از: * تأثير قابل توجه همراه با چينخوردگي پيشرفته در كوههاي زاگرس و كپهداغ و به پايان بردن گذر تكاملي اين دو پهنه. * كوتاه و ستبرشدگي به دليل فشارهاي وارده كه حاصل آن چينخوردگي، گسلش فشاري و شكلگيري سيماي ريختزمينساختي امروزي ايران است. * پايين افتادن بيشتر فرونشستهاي ميانكوهي مانند خزر جنوبي، جازموريان، كوير بزرگ، كوير هرابرجان و 000 و رانده شدن كوههاي پيرامون بر روي آنها. * پيوستگي فرورانش در زون فعال مكران همراه با زايش كمان ماگمايي كلسيمي - قليايي بزمان – تفتان و توسعة گسلشهاي راندگي در حاشية شمالي اين كوهها. * به تله افتادن صفحة ايران، بين صفحههاي عربستان (در باختر)، هند (در خاور) و توران (در شمال) و تغيير ماهيت حركتهاي امتداد لغز به فشارشي، همراه با كوتاه و ستبرشدگي پوسته و رويداد زمينلرزه با سازوكار به طور عمده فشاري. * چينخوردگي نهشتههاي قارهاي نئوژن و همچنين كنگلومرايي همزمان با كوهزايي (بختياري، هزاردره، آقچهگيل و معادلهاي آن) * تكرار تكاپوهاي آتشفشاني در آتشفشانهاي سهند، سبلان و بزمان و آغاز فعاليت در دماوند و تقتان. * جايگيري تودههاي نفوذي جوان ايران مانند گرانيت سفيد علم كوه، آكاپل، قهرود كاشان و آتشفشانيهاي عميق داسيتي البرز، عباسآباد – سبزوار و... * فعاليت دوبارة گسلهاي كهن در البرز همراه با جابهجايي صفحهها از پسخشكي (NE) به پيشخشكي (SW) و ايجاد ساختارهاي دوپلكس مركب بزرگ مقياس (علوي، 1991) رخدادهاي زمينساختي جوان : رخداد زمينساختي پاسادنين، پايان حركتهاي زمينساختي ايران نيست. موارد زير نشان ميدهند كه فلات ايران همچنان تحت تأثير نيروهاي زمينساختي قرار دارد. * چينخوردگي دوبارة رديفهاي كنگلومرايي پس از كوهزايي آلپ پاياني. * كج شدگي پادگانههاي آبرفتي كواترنري. * بالا آمدن سواحل پله مانند مكران. * فعاليتهاي آتشفشاني دماوند و تفتان. در اين مورد بايد گفت كه سن گدازههاي فلدسپاتوييددار در پايانة جنوبي گسل نايبند، 5000 تا 50000 سال پيش تعيين شده و در سالهاي 1349 و 1350 شمسي نيز خروج گدازه از دهانة تفتان گزارش شده است (درويشزاده، 1370).در ضمن در بخشهايي از آذربايجان (باختر اروميه و ماكو)، كردستان (قروه)، خاور ايران (در امتداد گسل نهبندان)، جنوب طبس (در امتداد گسل نايبندان)، بخشهاي وسيعي از بلوك لوت و ... بازالتهاي كواترنر، پس از خروج از مخروطهاي آتشفشاني و يا گسلهاي طولي، به صورت روانههاي بازالتي با ساخت طنابي و منشورهاي بازالتي روانهها و يا سر تختهاي بازالتي گستردهاي را تشكيل دادهاند. * بريدگي رسوبات آبرفتي عهد حاضر با گسلهاي قديمي و يا گسلهاي زمينلرزهاي جوان. * رخداد زمينلرزههاي امروزي همراه با ايجاد گسلهاي زمينلرزهاي جوان، مانند دشت بياض، ايپك، گسل طبس، بم و... * پيوستگي فرورانش پوستة اقيانوسي عمان به زير صفحة قارهاي مكران به ميزان حدود 5 سانتيمتر در سال (ژاكوب، 1977) * تداوم كوتاه شدگي امروزي زاگرس به ميزان 5/3 تا 8/4 سانتيمتر در سال.
رخداد ژوراسيك پسين (طبسين) : در نقاطي از سنندج – سيرجان، زاگرس، ايران مركزي و كپهداغ، در بين سنگهاي ژوراسيك بالايي شواهدي از يك ايست رسوبي و چرخههاي فرسايشي ديده ميشود. به جز زاگرس، در ديگر نواحي، به دورة فرسايشي موردنظر چندان توجه نشده و لذا در گزارشهاي زمينشناسي موجود، اطلاعات لازم ناچيز است. با توجه به يافتههاي چينهشناسي و با تكيه بر جدول زمان زمينشناسي منتشر شده توسط اتحادية بينالمللي علوم زمين (1999) زمان اين رويداد را ميتوان در مرز آشكوبهاي كالووين – آكسفوردين (152 ميليون سال پيش) و همارز با رخداد زمينساختي نوادين دانست كه در اين نوشتار نام طبسين انتخاب شده است. در بيشتر نواحي ايران، اثرهاي اين رويداد تنها به صورت ايستهاي رسوبي كوتاه، همراه با دگرشيبي موازي است كه موارد زير از آن جملهاند. * در كوههاي شُتري و شيرگشت در ايران مركزي، نشانههاي فرسايشي رويداد طبسين را ميتوان بين دو سازند بَغَمشاه (زير) و سازند قلعهدختر و يا سنگآهك اسفنديار ديد. در اينجا، حدود 194 متر بخش پاييني سازند قلعهدختر از ماسهسنگهاي كوارتزي است كه با تغيير سنگشناسي شديد و حد بسيار ناگهاني، در روي سازند بَغَمشاه قرار داد. حدود 125 متر بخش زيرين سنگآهك اسفنديار نيز ماسهسنگي است كه به طور همساز ولي با تغيير سنگشناسي ناگهاني روي مارنهاي دريايي بَغَمشاه ديده ميشود. رديفهاي آواري موجود در پاية سازندهاي قلعهدختر و اسفنديار، حكايت از كاهش شديد ژرفاي حوضه و به احتمال يك ايست رسوبي دارد. * در حد فاصل كلمرد (باختر طبس) تا راور سازند بَغَمشاه با واحد سنگچينهاي آهك پكتندار (همارز سازند قلعهدختر و سنگ آهم اسفنديار) پوشيده شده است. اين دو سازند همشيب هستند ولي سطوح سخت و رديفهاي ماسهسنگي سُرخرنگ در اين حد، نشانگر يك ايست و چرخة فرسايشي، هر چند كوتاه است. * در كوه سه كُنج در خاور ماهان كرمان، مارنهاي سازند بَغَمشاه وجود ندارد و سنگآهك پكتندار با يك افق كنگلومرا روي سازند هُجدك نشسته است (سهندي، 1374).در جنوب ناحية جام، سازند بَغَمشاه جوانترين نهشتههاي دريايي ژوراسيك است. به گزارش علوي ناييني (1972) در زمان كالووين با كاهش ژرفاي حوضة رسوبي رخسارههاي مارني سازند بَغَمشاه، ابتدا به انواع ماسهاي تبديل شده و سپس درياي ژوراسيك پسين از ناحية پس رفته و اين خروج از آب تا كرتاسة پيشين ادامه داشته است. * در بخشي از كوههاي زاگرس، (لرستان و شمال فروافتادگي دزفول) در زمان ژوراسيك مياني، سازند شيلي سرگلو تهنشين شده است. همبري سازند سرگلو با نهشتههاي آكسفوردين (سازند نجمه) از نوع دگرشيبي فرسايشي است (مطيعي، 1372) كه نشانگر يك ايست رسوبي و چرخة فرسايشي قارهاي در اواخر ژوراسيك مياني است.در كوههاي كپهداغ، گاه بخش پاييني سازند مزدوران آواري است. در تنگ شوريجه 130 متر و در بُرش شورآب 230 متر از لايههاي پاييني سازند مزدوران به ماسهسنگ تبديل شده است (افشارحرب، 1373) شايد آواري شدن پايين سازند مزدوران و حذف ناحيهاي سازند چمنبيد نشانهاي از رويداد طبسين باشد.براي اثبات رويداد طبسين به شواهد و مطالعات بيشتري نياز است. نكات ياد شده نشانههايي هستند كه به احتمال ميتواند تأثير اين رويداد را در ايران ثابت كند. رخداد ژوراسيك – كرتاسه (سيمرين پسين) : از ديدگاه بسياري از زمينشناسان، در ايران، مرز ژوراسيك –كرتاسه با رويداد كوهزايي سيمرين پسين رقم زده ميشود. ولي، پيوستگي رسوبگذاري از ژوراسيك (آشكوب تيتونين) به كرتاسه (آشكوب بريازين) و وجود سنگهاي پلاژيك نواحي ژرف در اين مرز، نشانگر آن است كه در بيشتر نقاط ايران مرز دو سيستم ژوراسيك – كرتاسه با آرامش زمينساختي نسبي و پيوستگي رسوبگذاري مشخص ميشود. به عبارت ديگر، در ايران، رخداد موسوم به سيمرين پسين، نشانههاي كوهزايي ندارد. براي مثال: * پيرامون شيراز (در پهنة زاگرس)، رسوبگذاري كربناتي از منشأ دريايي به نسبت عميق، بدون انقطاع، از اواخر ژوراسيك تا آغاز كرتاسه ادامه داشته و به همينرو، سازند سورمه (ژوراسيك مياني – پسين) به آرامي به سازند فهليان (كرتاسة پيشين) ميرسد و در روي زمين، به طور عملي تفكيك اين دو ناممكن است. با وجود اين، در نقاط زيادي از زاگرس، وجود ناهمسازي محلي بين سازند سورمه و سازند فهليان نشانگر يك ايست رسوبي است، ولي گاه، اين ايست، بر پاية تفاوتهاي سنگشناسي قابل شناخت نيست و بايد از مطالعات ديرينهشناسي كمك گرفت. * در ايران مركزي، ارتباط رديفهاي كرتاسه آغازي و سنگهاي قديميتر به دو گونه است. در نواحي اصفهان، كاشان، اردكان، خرانق، يزد و ... سنگهاي اُربيتوليندار كرتاسة زيرين، با حضور رديفي از سنگهاي آواري، در روي نهشتههاي شيلي و ماسهسنگي گروه شمشك قرار دارد. اين همبري آشكارا دگرشيب است. در اين نواحي، سن سنگهاي ژوراسيك از آشكوب باژوسين و سرانجام باتونين فراتر نميرود و هيچگاه ديده نشده كه نهشتههاي ژوراسيك بالايي و كرتاسة پيشين، اين چنين دگرشيب باشند. ولي در كوههاي شُتري، كلمرد، شيرگشت، شمال كرمان، بافق، جنوب سبزوار، بيارجمند و ميامي شاهرود، رسوبهاي دريايي ژوراسيك بالا – نئوكومين گزارش شده است. يافتههاي گوناگون نشان ميدهد كه در نگاه نخست، دگرشيبي پاية كرتاسه وابسته به رويداد سيمرين پسين نيست. دوم آنكه به احتمال نخستين رخداد زمينساختي كرتاسه در زمان نئوكومين بوده و نه در مرز ژوراسيك – كرتاسه. * در البرز شمالي، به ويژه در نواحي تالش، رشت، چالوس، گرگان، راميان، مينودشت، ساري، گلندرود، خلخـال، سنگهاي پلاژيك با سنگوارههاي تيتونين و نئوكومين وجود دارد. همگني اين سنگها به حدي است كه تفاوتهاي سنگشناسي كارساز نيست و تعيين مرز ژوراسيك – كرتاسه، بيشتر به كمك يافتههاي فسيلي امكانپذير است. در اين نواحي در مرز ژوراسيك – كرتاسه نشاني از رويداد زمينساختي ديده نميشود و اين گذر آرام و تدريجي است. * در البرز جنوبي، به دليل كمبود سنگوارههاي شاخص، تعيين دقيق مرز ژوراسيك – كرتاسه دشوار است. با اين حال، بين شهر دماوند تا باختر فيروزكوه، مجموعهاي از گچ، مارن، و گدازههاي بازيك به نام «واحد گچ و ملافير» وجود دارد كه مارنهاي آن داراي جلبكهاي نئوكومين است. و يا در 5/8 كيلومتري خاور فيروزكوه و نيز در محور دماوند – فيروزكوه، در بخش بالايي سنگآهكهاي پلاژيك سازند لار، جنس و گونههاي متعددي از خانوادة كالپيونلا و جلبك به سن نئوكومين وجود دارد كه نشانگر آشكوب تيتونين و بريازين است (كشاني، 1361). اگرچه پيوستگي رسوبگذاري و گذر آرام ژوراسيك به كرتاسه در البرز جنوبي به اندازة البرز شمالي، نيست ولي شاهدهاي موجود نشان ميدهند كه در البرز جنوبي هم، رويداد سيمرين پسين از نوع دگرشيبي موازي و از مرز ژوراسيك – كرتاسه جوانتر است. * زون سنندج – سيرجان از گسترههايي است كه به طور عموم گذر از ژوراسيك پسين به كرتاسة آغازي تدريجي است. در ناحية گلگهر، گذر پيوستهاي بين سنگهاي ژوراسيك بالا تا اواخر نئوكومين و حتي اوايل بارمين وجود دارد (سبزهئي، 1373). در ناحية خبر و باغات، رديفهايي غني از سنگوارههاي پلاژيك از نوع كالپيونليد وجود دارد كه محدودة سني آنها بين ژوراسيك پسين – كرتاسة پيشين است. در ناحية نيريز، گروه گلو معدن جلبك و روزنهداراني به سن ژوراسيك پسين تا كرتاسة پيشين دارد (ريكو، 1974). در ناحية سبزواران، ميكرايتهاي ژوراسيك بالا داراي انواعي از كالپيونلا و راديولر هستند كه نشانگر يك محيط رسوبي ژرف و سن ژوراسيك پسيـن و به احتمال كرتاسة پيشين است (ديميتريويچ، 1973). وضع مشابهــي در جنوب سيــرجان (كوه خواجو) وجود دارد. در ناحية سُنقُر، سنگهاي مرز ژوراسيك – كرتاسه بيشتر رخسارة رسوبي – آتشفشانـي دارند كه در جايگاه چينهشناسي بالاتري نسبت به شيستهاي همــدان قرار دارند. ميانلايههاي آهكــي اين مجموعه، سنگوارههايــي به سن ژوراسيك پسين – نئوكومين دارند (اشراقــي و جعفريان، 1373 ) * اگرچه در بعضي نقاط (كپهداغ خاوري، لرستان، ايران مركزي) نهشت رسوبهاي آواري و تبخيري ژوراسيك پسين گوياي كاهش ژرفاي حوضه و آغاز پسروي دريا است، اما، حتي در اين نواحي پسروي كامل دريا و ايست رسوبگذاري، در كرتاسة آغازي بوده است. * هرچند سنگهاي آتشفشاني همراه با رسوبهاي ژوراسيك بالايي (ناحية سُنقُر) و كرتاسة آغازي (دامنههاي شمالي البرز، سنندج – سيرجان، البرز جنوبي، بوكان، سقز) نشانة ناآراميهاي زمينساختي است، ولي تكاپوهاي آتشفشاني اين زمان چندان زياد نيست و به تقريب به نظر ميرسد كه هيچ تودة نفوذي جايگير نشده است. * سن سنگهاي دگرگوني ژوراسيك ايران محدود به آشكوب باژوسين – باتونين است و هيچگاه ديده نشده كه سنگهاي ژوراسيك بالا، در زمان ژوراسيك پاياني – كرتاسة آغازي، دگرگون شده باشند.پيوستگي رسوبگذاري از ژوراسيك به كرتاسه (هرچند با رخسارههاي آواري و قارهاي)، نداشتن تكاپوهاي آتشفشاني درخور توجه، نبود تودة نفوذي، دگرگون نشدن سنگهاي ژوراسيك بالا گوياي آن است كه بر خلاف نظر رايج: * رويداد سيمرين پسين نه در مرز ژوراسيك – كرتاسه، بلكه در زمان نئوكومين (پيش از بارمين) رخ داده است.* در اثر اين رويداد، پسروي دريا و خروج زمين از آب صورت گرفته و چرخههاي فرسايشي پيش از بارمين، گاه با حذف سنگهاي كرتاسة پاييني (نئوكومين – بريازين) و ژوراسيك بالايي (تيتونين و حتي كيمريجين) همراه بوده است. * اين رويداد به دور از چينخوردگي، دگرگوني و پلوتونيسم است و در نتيجه نه از نوع كوهزا، كه از نوع زمينزا است با اين حال، جدا از حركات رو به بالاي زمين، در برخي نواحي مانند ناحية بيابانك و پشتبادام در اثر فعاليت دوبارة گسلها، پايينافتادگي زمين صورت گرفته و براي تشكيل حوضههاي فروبوم كرتاسة پيشين، شرايط لازم فراهم آمده است. * بسياري از پديدههاي منسوب به مرز ژوراسيك – كرتاسه، در ارتباط با رويداد كهنتري است كه در حدود 152 ميليون سال پيش روي داد و در اين نوشتار از آن با نام «سيمرين مياني» ياد شده است. رخداد كرتاسة پسين (اتريشين – سابهرسينين (Austrian – Subhercynian ) : بررسي چينهشناسي زماني و مكاني و همچنين مطالعة فازهاي ماگمازايي و دگرگوني كرتاسه، نشانگر ناآراميهاي زمينساختي مكرر است كه گاه موضعي و گاه سراسري است، به گونهاي كه به نظر ميرسد رخدادهاي قابل قياس با كوهزايي آلپ مياني، بر ايران اثرات درخور توجه داشته است. براي نمونه: * رديفهاي كرتاسة پاييني گسترههايي از البرز – آذربايجان (خاور دماوند، زنجان، قزوين – رشت، آمل، ساري، خوي، چالوس، بندرانزلي، جواهرده، پلرود)، سنندج – سيرجان (حاجيآباد، گلپايگان، اقليد، كبودرآهنگ) و ايران مركزي (قائن، خارتوران، انار، نايين، كمان ماگمايي اروميه- بزمان، سروبالا) داراي همراهاني از گدازههاي قليايي و بازيك است كه گاه خاستگاه انفجاري دارند. رخداد كرتاسة پسين – ترشيري (لارامين) : از اواخر كرتاسه تا اوايل پالئوژن، در بيشتر نواحي ايران، شواهد روشني از چينخوردگي، ماگمازايي و دگرگوني وجود دارد كه با رخداد كوهزايي لاراميد قابل قياس است. آغاز، پايان و پيامد اين رخداد زمينساختي مهم، در همه جاي ايران و حتي در يك حوضة ساختاري – رسوبي شاخص، يكسان نيست. براي مثال، در گرگان، رديفهاي آهكي – گلسفيدي سانتونين – كامپانين آخرين نهشتههاي كرتاسه است و نبود رديفهاي ماستريشتين ممكن است نتيجة خروج البرز خاوري از آب در اثر كوهزايي لاراميد باشد. در حالي كه در لاهيجان، جنوب رشت و همچنين در دامنة جنوبي البرز، درياي ماستريشتين، تحت تأثير حركتهاي زودرس لارامين قرار داشته تا سرانجام در اواخر ماستريشتين، اين مناطق به خشكي تبديل شدهاند، به طوري كه در منطقة الرم رديفهاي ماستريشتين با دگرشيبي آشكار در زير سنگآهكهاي آلوئوليندار و نوموليتدار ائوسن و در تخت علي و سيدآباد، در زير كنگلومراي فجن و در دربندك و جنوب زره در زير رسوبات تخريبي پالئوسن – ائوسن قرار دارند (صادقي، 1378). با وجود اين، در نقاط زيادي ديده ميشود كه نهشت رديفهاي كرتاسة بالا، به آرامي تا اوايل پالئوسن ادامه داشته است. براي نمونه، در ناحية انزلي – ماسوله، رسوبات آهكي ماستريشتين، به آرامي به سنگآهكهاي آشكوب دانين (پالئوسن) ميرسند و يا در جنوب چالوس، مارنهاي گلوبوترونكانادار سانتونين – ماستريشتين به طور همشيب و پيوسته به رسوبات دانين ميرسند. تدريجي بودن رديفهاي كرتاسه به پالئوسن و عملكرد رويداد لاراميد در زمان پس از آشكوب دانين، محدود به البرز نيست. در خاور بياضه (ايران مركزي) سنگآهكهاي خاكستري روشن سازند فرخي، سن سنونين پسين – دانين دارند (آيستوف، 1974). و يا در ناحية لرستان، مرز بالاي سازند شيلي گورپي تا پالئوسن ادامه دارد، در حالي كه در فارس، مرز بالايي سازند گورپي نشان از دگرشيبي فاز كرتاسة پاياني (لاراميد) دارد كه با گرهكهايي از فسفات، دندان ماهي، گلوكونيت و در برخي نقاط كنگلومرا، مشخص ميشود. در كپهداغ نيز مرز بالايي سازند شيلي نفته با سازند پستهليق به سن پالئوسن، همشيب و تدريجي است (افشارحرب، 1370) و سرانجام، در مرز ايران و پاكستان، ميتوان رسوبگذاري تدريجي و پيوستة بين فليشهاي كرتاسة بالايي، پالئوسن و ائوسن را ديد. بنابراين، جنبشهاي زمينساختي لاراميد از زمان كرتاسة پسين آغاز شده و در پالئوسن (پس از دانين) بيشترين شدت را داشته است به همين دليل دورة ترشيري، در همه جاي ايران مركزي و دامنههاي جنوبي البرز، با حضور رسوبات آواري پس از كوهزايي و با دگرشيبي زاويهاي آشكار آغاز ميشود. تداوم اين حركات را ميتوان به صورت فازهاي كششي در ائوسن مياني ديد. در يك نگاه كلي، رخداد لاراميد ويژگيهاي دوگانة فشارشي و كششي داشته كه به دنبال هم عمل كردهاند. در فاز فشارشي، بسته شدن كافتهاي مزوتتيس آغاز شده كه حاصل آن، شكلگيري آميزههاي رنگين ايران و رانده شدن آنها بر روي لبة قارهها است. جايگيري تودههاي نفوذي، دگرگوني و چينخوردگي همچنان از پيامدهاي فشارشي اين فاز است. فاز كششي رخداد لاراميد نوعي رهايي پس از فشردگي است كه در پالئوسن – ائوسن رخ داده و اوج آن در ائوسن مياني و حاصل آن آتشفشاني شديد ائوسن با تركيبي بيشتر آندزيتي است.مهمترين اثرات رخداد لاراميد بر زمينشناسي ايران به شرح زير است: چينخوردگي: ناشي از رويداد لاراميد را به ويژه ميتوان در دامنههاي جنوبي البرز و ايران مركزي ديد. در اين نواحي نهشتههاي آواري پس از كوهزايي (سازند فجن، كنگلومراي كرمان) با دگرشيبي آشكار رديفهاي كهنتر را ميپوشانند. اين دگرشيبي در جنوب نايين، جنوب خاوري يزد (كوه دوسر) و نواحي گوناگون كرمان مانند كوه سيدي ديده ميشود. ولي در برخي مناطق، مانند جندق و خور، رسوبات كرتاسة بالا به تدريج به رسوبات مردابي – كولابي پالئوسن ميرسند. در كپهداغ دگرشيبي وجود ندارد و ارتباط نهشتههاي آواري سُرخرنگ پالئوسن (سازند پستهليق) و سنگهاي كهنتر همشيب است. در زاگرس، شيلهاي ارغواني بخش زيرين سازند پابده ميتواند نشانگر كاهش ژرفاي حوضه در اثر رويداد لاراميد باشد. در نواحي همدان، بروجرد، اراك، شهركرد از زون سنندج – سيرجان، دگرشكلي لاراميد، شيستوارگي فاز ژوراسيك را چين داده و شيستوارگي تازهاي در راستاي N140E به وجود آورده است.چينخوردگي ناشي از رخداد لاراميد تا ائوسن مياني ادامه داشته كه در برخي نقاط مانند باختر اروميه، تفرش، كاشمر و خاور ايران به صورت چرخة فرسايشي و دگرشيبي آشكار، در ائوسن مياني، قابل شناسايي است. ايجاد فرابوم: در البرز شمالي، يكي از پيامدهاي مهم لاراميد است. به همينرو، در البرز شمالي رديفهاي ائوسن تا ميوسن، گسترش محدود دارند و اين باور وجود دارد كه در اثر رخداد لاراميد، دامنة شمالي البرز، از آب خارج و تا زمان ميوسن فرابوم بوده است. با وجود اين، رخنمونهايي از ترشيري در نواحي بلده، جنوب انزلي وجود دارد. ماگمازايي: وابسته به رخداد لاراميد، حاصل تغيير ماهيت نيروهاي فشارشي به كششي است، كه با ايجاد و يا فعال شدن گسلها همراه بوده است. از اين شكافها، مواد آذرين فراوان به صورت خاكستر و گدازه، با تركيب آندزيتي تا تراكيتي به بيرون راه يافتهاند كه اوج آن در ائوسن مياني بوده تا روانهها و آذرآواريهاي ترشيري دامنة جنوبي البرز و ايران مركزي را به وجود آورند. جدا از روانهها و خاكسترهاي آتشفشاني، جايگيري چند تودة نفوذي، از پيامدهاي ماگمازايي لاراميد است. گرانيت الوند همدان به سن پرتوسنجي 64 تا 70 ميليون سال (برو، 1975) و همارزهاي آن مانند برخي از گرانيتهاي گلپايگان، گرانيت سُديمي بروجرد، گرانوديوريت جنوب باختري ملاير و همچنين مونزونيت سرده در البرز باختري و گرانيت بزمان در شمال جازموريان از آن جمله است. كانسارهاي رسوبي – ولكانوژنيك آهن و منگنز در محور ملاير – اصفهان (شمسآباد و آهنگران)، منگنز همراه با رسوبات پلاژيك مجموعههاي افيوليتي (محور سنندج – اسفندقه)، وابسته به ماگمازايي اين فاز هستند. دگرگوني: وابسته به فاز لاراميد، بيشتر در گودالهاي عميق بخش شمال باختري سنندج – سيرجان و يا در كافتهاي درون قارهاي مزوتتيس ديده ميشود كه چندان گسترده نيست. در مهاباد، پيرانشهر و سنندج از بخش شمال باختري سنندج – سيرجان، نيروهاي فشاري فاز لاراميد موجب دگرشكلي و دگرگوني فليشهاي كرتاسة بالا در رخسارة شيست سبز شده ولي در نواحي كه دگرگوني با جايگيري تودههاي نفوذي دنبال شده، دگرگوني فراتر از شيست سبز است. به همين دليل در ناحية سقز در نوار مرزي عراق، عدسيهاي بزرگ سنگآهك به مرمر تبديل شدهاند. فليشهاي كرتاسة پسين خاور ايران، دگرگوني ضعيفي را متحمل شدهاند. اشتوكلين (1972) اين دگرگوني را به سن كرتاسة پسين ميداند. در اثر فاز لاراميد، مجموعههاي افيوليتي كرتاسة بالاي ايران به دو صورت استاتيك و ناحيهاي دگرگون و دگرشكل شدهاند. فاز دگرگوني ناحيهاي مربوط به زمان بسته شدن زميندرز است كه در دو رخسارة گلوكوفان شيست و شيست سبز تا آمفيبوليت صورت گرفته است. بستــهشدن: كافتهاي مزوتتيس ايران و فــرارانش مجموعههاي افيوليتي بر روي لبــة پوستههاي قارهاي، شايد مهمترين پيامد رويداد لاراميد باشد. در زميندرز زاگرس، مجوعة افيوليتي نيريز، به طور دگــرشيب با سنگآهكهاي تاربور و در زميندرز پيرامون ريزقارة ايران مركزي، با رديفهاي كم عمق پالئــوسن – ائوسن پوشيده شدهاند و در نتيجه به نظر ميرسد كه زميندرزهاي مزوتتيس در يك زمان بسته نشدهاند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
بنج شنبه ۰۹/۰۳/۱۳۸۷ ساعت ۳۰/۱ بامداد بدرم برای همیشه رفت...روحش شاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
عملکرد اتشفشان روی سطح زمین و اصولا بر خاک چه واکنش هایی به جا میگذارد؟ باعث میشود خاک به یک خاک مستعد تبدیل شود که این عمل اثرات مثبت ومنفی را بر سطح زمین دارد اثر مثبت:مثل اتشفشان تفتان که با مستعد کردن خاک های اطرافش باعث بوجود امدن طبیعت زیبای اطراف تفتان شده و همچنین دارای اب وهوای کوهستانی است این درحالیست که سیستان وبلوچستان دارای اب وهوای گرم و بیابانی میباشد. اثر منفی:بطور مثال اگر در منطقه ای که دارای زمین های حاصلخیز است اتشفشان وجود داشته باشد امکان دارداتشفشان باعث گوگرد زایی شده که در نهایت منجر به نابودی همین زمینهای حاصلخیز شود
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
رو سلسله : یوکاریوت سلسله : جانوران Phylum Archeocyathaشاخه :ارکئوسیاتا ارکئوسیاتا شاخه ی از بین رفته ای از موجودات بی مهره دریایی می باشند که در جنب شاخه اسفنج ها قرار دارند این موجودات بعلت زمان زندگی کوتاه (کامبرین) و گسترش جغرافیایی وسیع(امریکای شمالی،اروپا،اسیا،شمال افریقا،استرالیا،قاره قطب جنوب) و نداشتن هیچ گونه معادل تشریحی چه در سنگواره ها وچه در موجودات امروزی از سنگواره ها ی بسیار خوب و با ارزش می باشند . علت قرار دادن این شاخه بین اسفنج ها و مرجان ها ، بدلیل اختصاصات ساختمانی ان است زیرا وجود حفره مرکزی و تیغه های شعاعی در سنگواره های این شاخه ،فکر وجود حفره عمومی وپرده های (سپتاها)مرجانها را در ذهن اولین پزوهشگران تلقین کرد و همچنین اسکلت متخلخل این موجودات که یک حفره ی مرکزی را در بر گرفته برای عده ای دیگر از محققین یاداور ساختمان اسفنجها شد . این شاخه به سه رده تقسیم شده است . محققین اتحاد شوروی ،بر روی این شاخه کار کرده اند ودر حدود 700 گونه از انها را تابحال گزارش کرده اند . محیط مناسب زندگی این موجودات عمق 30-20 تا 50 متری دریای گرم کامبرین بوده است. بعلت گسترش زیاد انها در پلاتفورم سپری محققین اتحاد شوروی کامبرین زیرین سیبریرا به یازده زون از روی ارکئوسیاتا تقسیم کرده اند که بعضی از این زون ها را در نقاط دیگر جهان نیز می توان دنبال کردید. بطور خلاصه اختصاصات ارکئوسیاتا بقرار زیر است : 1)ارکئوسیاتا موجوداتی با اسکلت اهکی بوده اند.این اسکلت عموما مخروطی شکل بوده است. 2)اسکلت اهکی از دو لایه متحدالمرکز تشکیل شده که بوسیله فضای بین دیواره ای با فاصله مساوی از هم جدا شده اند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
یخرفتهای برفی: حمل برفهای انباشته شده بوسیله بوران ،پدیده خزش و پدیده جهش صورت می گیرد .پدیده بوران یا تعلیق اشفته مهمترین مکانیسم حمل برف را شامل می شود ودر این حال حرکت یخ بصورت یک ائروسل میباشد یخچال: یخچال را می توان نوعی سیستم رسوبی در نظر گرفت که در پاسخ به کاهش یا افزایش نیرو ماده در ان تجمع یافته ،حمل می شود یا رسوب می کند. در حرکت یخچال سه گروه فرایند دخالت دارند که بطور قردادی انها را تغییر شکلهای درونی ،لغزش قاعده و تغییر شکلهای بستری می خوانند. سرعت اکثر یخچالهادر طی بیشتری از مسیرشان 3 تا 300 متر در سال است ولی این سرعت در دامنه های یخی پر شیب به 1 تا 2 کیلومتر در سال می رسد . در خصوص ژئومورفولوژی یخچالها به این مطالب دست می یابیم : 1)ضخامت یخ نقش مهمی در انواع فرسایش ورسوب گذاری دارد .فرسایش دریک نقطه به افزایش میزان اصطکاک در ان نقطه و میزان مواد بستگی دارد . 2)نفوذ پذیری بستر در نفوذ ابی که در کف یخچال تحت فشار است اهمیت زیادی دارد و در نتیجه سبب تجمع مواد تخریبی می شود . 3)براثر کشش ذرات جورشدگی ناهمگن بوجود می اید که در خصوصیات رسوبهای یخچالی موثر خواهد بود انواع یخچالها: سه نوع اصلی و مهم یخچالها بر مبنای اهمیت نسبی حجم یخ و ماهیت توپوگرافی انها تشخیص داده می شود . ََََََََ1)پهنه ها یا کلاهکهای یخی که به شکل گنبدهستند بر سطح توپوگرافی بخش زیر بنائی منطقه یخی قرار دارند ،شعاعهای یخی از قسمت مرکزی به صورت صفحه ای به سمت خارج امتداد دارد این پهنه های یخی در نزدیکی یا مجاورت سطح بیرونی گنبد ذوب شده به صورت جریانی در بخش انتهائی و بر سطح زمین قرار می گیرند اختلاف بین یک پهنه یخی و یک کلاهک یخی در اندازه انهاست ،بدین معنا که کلاهک یخی معمولا مساحتی کمتر از 50 هزار کیلومتر مربع را اشغال می کند در صورتی که پهنه ی یخی مساحت بیشتری را در می گیرد 2)جریانهای یخچالی :بر خلاف پهنه یخی یا کلاهک یخی،جریان یخچالی به شدت تحت تاثیر توپوگرافی منطقه است .این نوع از یخچالها مختص کوههای با شیب تند هستند .و ممکن است در نواحی قطبی یا در هر قسمت دیگری از کره زمین قرار گرفته باشد. 3)فلات یخی :در اصل پهنه یا کلاهک یخی شناوری است که کم و بیش با عوارض توپوگرافی کنترل می شود .این فلات بر خلاف یخچالهای دیگر با بستر هیچ اصطکاکی ندارد . ویخ ازادانه میتواند پهن و گسترده شود . 4)یخ یخچالی: برف متراکم در هر محل الزاما ؟ دچار تغییر ات می شود و بر اثر ان یخ یخچالی ایجاد می شود اصطلاح فیرن به برفی اطلاق می شود که از مرحله تابستانی مصون مانده سپس مرحله تغییر شکل در ان شروع شده است. وقتی عمل فشردگی یخ به حدی برسد که حبابهای مجزا هوا در ان پدید اید . فیرن به یخچالی تغییر شکل می دهد. به محض شکل گیری یخ واکنش ان کاملا به درجه حرارت یخ بستگی خواهد داشت . اگر یخ در زیر نقطه فشار ذوب قرار داشته باشد بعنوان یخ سرد یا یخ قطبی شناخته می شود .دیگر اینکه یخ به اندازه کافی به نقطه فشار ذوب نزدیک و حاوی مقدار اب است که به ان یخ گرم اطلاق می شود . یخ سرد در دو حالت تشکیل می شود در حالت اول فیرن در محیط های که اب و هوای بسیار سردی دارند ، انباشته می شود و این نوع یخ را ایجاد می کند. حالت دوم ایجاد یخ سرد بر اثر سرمای زمستانی موجود در لایه های سطحی یخچال است .این نوع یخ سرد در سطح تمامی یخچالهای زمستانی وجود دارد. یخ گرم وقتی ایجاد می شود که حرارت کافی برای بالا بردن درجه حرارت یخ نسبت به درجه حرارت ذوب فشاری وجود داشته باشد. ترکیبات یخ گرم وسرد در دو وضعیت اصلی متبلور میشوند. الف) یخچالهای که کلا حاوی یخ سردند. ب) یخچالهایی که هم یخ سرد وهم یخ گرم روی یخ سرد قرار گرفته است.(چطوره ؟اصلا مهندس خوندیش همزمان با حرکت یخ و مواد تخریبی همراه ان چشم انداز سطح زمین تغییر می یابد . شکلهایی که اساسا توسط فرسایش یخچالی ایجاد شده باشند نسبتا کم هستند و شامل دو گروه برامدگی وفرورفتگیها میشوند . که گروه برامدگیها به دو دسته ، که اولی در امتداد جریان و شامل اشکال پشت نهنگی و دروملین سنگی میشود و دومی بطور بخشی در امتداد جریان که اشکال پشت گوسفندی میشود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
سواحل سدی سواحل سدی 13درصداز سواحل کنونی جهان را تشکیل میدهند و مخصوصا در نقاطی با درجه انباشتگی وشیب کم ودر محیطی با فراوانی مواد رسوبی نا پیوسته تشکیل می شوند به نظر می رسد ان دسته امواج سطحی که از نواحی دور دست می ایند تشکیل این جزایر با شیب کم را تسهیل می کند سواحل فرسایشی فرسایش سنگ های ساحلی تقریبااز اختلاط سه دسته از فرایندهای وابسته به هم نتیجه می شود این سه دسته فرایند شامل عمل مکانیکی موج .هوازدگی وفرسایش بیولوژیکی می باشد . که باید به انها جا به جایی توده ای سنگ ها واثر عوامل ابروفتی یخچالی و بادی رانیز اضافه کرد. صخره ها صخره های پر شیب در مناطق خاصی بوجود می ایند اول جایی که بالا امدن سطح اب پس از ذوب یخچالها باعث فرسوده شدن زمین های اطراف با شیب تند می شود. یا جایی که هجوم و ضربه امواج قوی بر روی سنگها یی که براحتی خرد می شوداعمال می شود . در این سنگها هوازدگی به منطقه ی زیر ابی محدود می شود و حرکت توده سنگها به مقدار خیلی کم اثر می کند . بنابراین روشن است که علاوه برتاثیر شکل هندسی خط ساحلی تغییرات سنگ شناسی و ساختمانی نیز تاثیر زیادی روی شکل صخره دارد به خصوص جایی که فرایندهای تخر یبی دریایی فرایندهای نیمه خشکی را تحت تاثیر قرار می دهند .(از مطالب خوشت اومده؟ تقسیم بندی انواع صخره هااز نظر اب وهوایی: 1)صخره های استوایی که بوسیله ریف های جزایر مر جانی و پوشش گیاهی فراوان ومتراکم مشخص می شوند. این صخره ها معمولا به اهستگی پسروی می کنند و زوایای ملایمی دارند . 2)صخره های مناطق بیابانی وخشک که فراوانی مواد حمل شده توسط رودها باعث تقویت وهجوم وقدرت تخریب امواج و ایجاد صخره ها می شود . 3)صخره های مناطق معتدل با انرژی زیادکه در اینجا امواج در مسیر بادهای غربی قرار دارند . 4)صخره هایی که در عرض های جغرافیایی بالا تشکیل می شوند این دسته از صخره ها بعلت انرژی کم امواج و فرایندهای دوران های پیش از یخچالی زوایای ملایمی دارند. سکوهای ساحلی : گسترش سکوهای ساحلی بصورت کاملا مشخص با پسروی دریا بارها مرتبط است.ظهور سکوهای ساحلی در جایی اتفاق می افتد که صخره یا دریابار عقب نشینی می کند و در طول ساحل موادخرده ریز هم به طور موثری جا به جا می شوند.فعالیتهای دریایی عامل کنترلی در شکل گیری سکوهای ساحلی هستند. کانیون ها یا دره های بزرگ زیر دریایی: بزرگترین عاملی که در ایجاد سطوح نا منظم دریایی اثر دارد. و در سطوح شیب قاره ای و سکوی قاره ای پستی وبلندی ایجاد میکند کانیون های زیر دریایی می باشد. جریانهای اشفته بعنوان عامل اصلی تشکیل کانیون ها مطرح می شود و جریانهای پر چگالی زیر دریائی که با سرعتی معادل یا بیشتر از 2/2 متر در ثانیه حرکت می کنند قادر به حرکت دادن رسوبها و فرسایش بخش های کم شیب هستند .(اگه خسته شدی بقیه شو فردا بخون صخره های مرجانی : جزءگروه ساختمانی الی به شمار می روند ودر ابهای کم عمق دریاهای گرمسیری بوسیله ی مرجانها وجلبک واسفنجها ساخته می شوند. این صخره هااز سه رخساره عمده تشکیل شده اند :اول رخساره های ریفی:بخش عمده رشد فعال مرجانها به سمت دریاست.دوم رخساره های بخش قدامی ریف و سوم رخساره های پشت ریف. تپه های ماسه ای ساحلی: پشت ساحل تشکیل می شوند در این مناطق باد به اندازه ی کافی وجود دارد همچنین بادهای طوفانی با حرکتی مداوم وکافی برای انباشت ماسه ها در مکان مناسب موجود است. 1)رشته تپه های ساحلی عرضی:این تپه ها موج دار و بدون گیاه است و بیش از یک کیلومترطول و حدود 30 تا 50 متر یا بیشتر ارتفاع دارند شیب انها 30 تا 34 درجه به طرف خشکی بوده و با سرعت 30 متر در سالجابجا می شوند. جای که مقدارماسه کاهش می یابد تپه های عرضی به بارخان های کوچک تبدیل می شوند. 2)تپه های ماسه ای گیاهدار:این تپه هاردیف های با سطح موجدار یا صاف تشکیل می دهند که بطور ممتد کشیده شده اند اما در جایی که پوشش گیاهی تحلیل رفته باشد بوسیله باد نامنظم پر از حفره می شوند . 3)تپه های پارا بولیک:اشکالی منفردند که بیش از 5 تا 10 متر ارتفاع و1تا 2 کیلومتر طول دارند ودر فرو رفتگیهای حاصل از تخریب گیاهی و فرسایش بادی قرار می گیرند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز تولد وبلاگ من است از امروز مطالب بسیار زیادی در خصوص زمین شناختی در این وب خواهید دید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط نازنین رستمی
|
|
||